۲۵ بخش از کتابِ فرهنگ مردم دهآباد (دیاوا)
در باره ی دِهآباد
دِهآباد روستایی در ۲۵ کیلومتری شمال نطنز است که در حاشیهی کویر و سر راه بادرود و ابوزیدآباد و کاشان واقع است. از لحاظ تقسیمات کشوری جزو شهرستان نطنز بوده و در بخش امامزادهی بادرود قرار دارد. این روستا بر روی طول جغرافیایی ۵۱ درجه و ۵۶ دقیقه و عرض جغرافیایی ۳۳ درجه و ۴۳ دقیقه قرار گرفتهاست و در شیبی بسیار ملایم واقع است معماری روستا اغلب قدیمی است و بیشتر خانهها دارای ورودی دالانمانند هستند. مصالح ساختمانی روستا در گذشته خشت و گل بوده و اکنون آجر و آهن و سیمان است.
مطابق با سرشماری خانهی بهداشت، روستا بیش از ۴۱۰ خانوار و ۱۷۰۰ نفر جمعیّت دارد شغل بیشتر مردم کشاورزی و دامداری است و بیش از ۱۵۰ خانوار نیز از طریق اشتغال در ادارات دولتی و کارخانهی ریسندگی دِهآباد و کارگاهها و کارخانجات مستقر در شهرستان امرار معاش میکنند گویش بیش از ۸۰ درصد جمعیّت، دِهآبادی است و بقیّه نیز به زبان فارسی محلّی سخن میگویند و همین عامل سبب تاثیرگذاری بر این گویش و تاثیرپذیری فارسی محلّی از گویش دِهآبادی شده است
تاریخچهی دِهآباد
هر چند از تاریخچهی سکونت مردم در دِهآباد اطّلاعی در دست نیست امّا وجود یک رشته قنات به طول حدود ۱۰ کیلومتر که به قول پیرمردان و سالخوردگان به قنات " گَوری" gawri ( گَبری ) مشهور است و چندین بار مظهر آن جا به جا شده است نشان از دیرینگی روستا دارد. گذشته از آن نام گَوری ( گَبری ) که بر آن نهادهاند حکایت از آن دارد که متعلّق به قبل از اسلام است.
نام قدیم دِهآباد " قریه عُبّاد " بودهاست. قدیمیترین مأخذی که در آن از این روستا به نام " قریه عبّاد " یاد شده، دیوان " سیّد امام ضیاء الدّین ابیالرضا الحسنی راوندی " از عالمان نامدار شیعه در قرن ششم هجری است.
مرحوم راوندی به مناسبت مهاجرت " مجدالدّین ابوالقاسم عبیدالله بن فضل بن محمود کاشانی " به دِهآباد قطعهای ساخته و بثّ الشّکوی از غیبت او میکند و خرابی کاشان و زمامگسستگی اهالی آن را شرح میدهد و بدین ترتیب او را به بازگشت به کاشان ترغیب و تحریض مینماید. راوندی در این دیوان چنین آورده است:
و قال یمدحه و ذلک عند خروجه
من قاسان الی قریه عباد
[ و هی سبعه ابیات ]
ماذالقــریـه عبّـــادٍ و ســاکنــهـا ⁕ مـن سـابقٍ قدّسـت اهـلاً و جیــرانا
قـریـه صـارت البـلدان تحسـدهـا ⁕ اذ بـزّت العـزّ أمـصاراً و بـــلدانـا
فهـذه مقـلتــا قـاسـان مجـهـشـهً ⁕ تستمطـران دموعـاً ویــح قـاســـانـا
یا ویحهـا حیـن خلّاهـا معـطّــلـهً ⁕ من المـکارم مجـدالدّیـن مـولانـا...
در مدح " مجد الدّین " به هنگام خروج از کاشان به سوی روستای " عُبّاد "
چه شده است که روستای عبّاد از روزگاران پیشین، از ساکنان و همسایگان پاک و پاکیزهای برخوردار بوده است؟!
روستایی که شهرهای برخوردار از عزّت و کرامت نسبت به موقعیّت آن رشک میبرند
ولی دو چشم گریان شهر کاشان بر گرفتاری این شهر اشک میریزند.
وای بر این شهر آن هنگام که خواجهی ما مجدالدّین زیور بزرگیها را از آن دریغ داشت...
پس از دیوان راوندی، درهای چوبی مسجد جامع " افوشته " است که " از نظر هنری چندان جالب توجّه نیست ولی چون دارای تاریخ است نمایندهی هنر نجّاری و کندهکاری روی چوب در عصر خود میباشد " .
" خداوند این در مبارک مرتضی اعظم سیّد حسن الحسینی "
" عمل استاد حسین بن علی نجّار نقّار قریه العبّادی "
و در متن کتیبهی بالای درِ کوچک تاریخ ساخت درج شده به شرح زیر:
فی رمضان السنه احد و ثلاثین و ثمان مائه ( ۸۳۱ )
سومین اثری که در آن از دِهآباد یاد شده سفرنامه " پیترو دلاواله " جهانگرد معروف ایتالیایی است که در اوایل قرن هفدهم میلادی به ترکیه، ایران و هند سفر کرد و خاطراتش را به صورت نامههایی به رشتهی تحریر درآورد. در این سفرنامه آمده است:
" بعد از این که در کنار این آب ناهار خوردیم، عازم حرکت شدیم و شب را داخل دهی در خانههای خصوصی به سر آوردیم؛ زیرا در کاروانسرا برای ما جا وجود نداشت و فقط توانستیم حیوانات را آنجا پناه دهیم. روز پنجم پس از پیمودن چهار فرسنگ راه، شب به دهی به نام دِهآباد رسیدیم که چند رشته آب از آنجا میگذشت و به اندازهای ماهی در آنجا وجود داشت که انسان میتوانست هر چقدر مایل بود از آنها بگیرد و وجود این همه ماهی حقیقتاً باعث تعجّب شد. در آن جا نیز در خانهی یکی از اعیان محلّی، که دارای املاک زیادی بود به سر آوردیم و او نسبت به ما مهربانی فراوان کرد ".
با توجّه به مقدّمهی مترجم، تاریخ این بخش از سفر، محرّم ۱۰۲۷ هجری قمری است.
" قریه العبّاد، مسافت آن تا خالدآباد نیم فرسخ است و تقریباً ۲۰۰ درِ خانه میشود. مزرعهای دارد شهره به یزدلان، سه فرسخ مسافت دارد تا قریه العبّاد. سهچهار خانوار رعیّت دارد. هوای قریه مذکور گرمسیر است. محصول شتوی، جو، محصول صیفی، جوزق، تنباکو، ماش، خربزه، هندوانه و برگ ابریشم هم دارد و ابریشم به عمل میآید. آب قریهی مذکور و مزرعه، قنات است و طول قنات تقریباً دو فرسخ میشود و سر راه یزد و کرمان واقع شده است ".
در سفرنامهی تهران به شیراز" نظام الملک "، حاکم شیراز، از دِهآباد این گونه سخن رفته است:
" امروز که باید به خالدآباد برویم... باز به راه افتادند تا رسیدند به آبادی معتبری که در آنجا آفتابگردان زده بودند، رعایای آن ده که مسمّی به دِهآباد بود و قریه العبّاد نیز مینامند به استقبال آمدند و حاج ابوالقاسم نام که مرد مُعَمِّری بود و از مقلّدین آنجا محسوب میشد یک راس برّه و یک جعبه گلابی تقدیم آورده بود. دو تومان به او مرحمت شد ".
دانشمند محترم آقای " سیّد حسین معتمدی کاشانی " نیز در اثر تحقیقی و تاریخی خود در فصلی با عنوان " نخلبرداری در قریه العبّاد و تاریخ خودهای آن " ضمن شرح مراسم سنّتی نخلبرداری در روز عاشورا و بیستویکم ماه مبارک رمضان به قدمت بنای حسینیّهی دِهآباد اشاره کرده و آورده است:
" در این قریه حسینیّهای است که متجاوز از ۵۰۰ سال قدمت دارد و در آن نخلی است که همه ساله روز عاشورا و بیستویکم ماه مبارک رمضان برای عزاداری برداشته میشود و بر صفحهی جلو و عقب آن خودهای جالبی را که از مس ساخته شده نصب مینمایند... بر اطراف یکی از خودها... و بر دیگری که تاریخش از همه قدیمیتر است سنهی ۱۰۲۶ هجری را نوشته و حکّاکی کرده اند ".
ده آباد. [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بادرود بخش نطنز شهرستان کاشان در ۳۲هزارگزی شمال نطنز. دارای ۱۱۰۰ تن سکنه است. آب آن از چهار رشته قنات است.
آب و هوا
آب و هوای دِهآباد کویری و گرم و خشک است، فصل تابستان آن از نیمه خرداد تا نیمه آبان گرم و سوزان و فصل زمستان آن که از ماه آذر شروع میشود و تا پایان اسفند طول می کشد سرد و خشک است و عمر فصلهای بهار و پاییز بسیار کوتاه است. حداکثر درجه حرارت در تابستان و گرمترین ماه تیر به ۴۵ درجه سانتی گراد و حداقل درجه حرارت در زمستان تا ۷ درجه زیر صفر می رسد. مدت زمان یخبندان ۳۰ روز در ماههای دی و بهمن است. متوسط بارش آن ۱۳۰ میلیمتر است که نصف متوسط بارش کشور است. تغییرات آب و هوایی در سال های اخیر موجب وزش بادهای شدید و زیانبار از اوایل بهار تا نیمه تابستان به ویژه در ساعات پایانی روز به روی این منطقه شده است. بارش باران در این منطقه کم و بیشترین موسم بارندگی از ماه آذر تا اردیبهشت و بارش برف در ماههای دی و بهمن است.
پوشش جانوری
اگر چه امروزه با گسترش روستا و اشغال بیایان های اطراف و تا حدودی عدم نگهداری دام و طیور در منازل فضای روستا همانند گذشته با حیات جانوران زیادی مأنوس نیست با این حال حیوانات زیر را میتوان به عنوان جاندارانی که در محدوده دِهآباد زندگی کرده یا میکنند نام برد:
اسب ـ استر ( قاطر) ـ الآغ ـ شتر (اُشتُر)ـ بز ـ گاو(گا) ـ میش (مِش)
۱) پرندگان اهلی: ـ مرغ (کَرگ )ـ خروس – کبوتر(کوفتَر)
۲) پرندگان وحشی: ـ پرستو ( پَرَزگ ) ـ جغد ( کَکوگَه ) ـ خفاش (شُوکور) ـ سبزقبا (سَوزِمیرو)ـ شانه به سر(شووِسَرو) ـ قرقی ـ قوش (قُش) قمری (یاکریم) ـ کبوتر چاهی ـ کلاغ ابلق ( غَلا) -کلاغ سیاه (غَلا سیگا) ـ گنجشک (مارَنجو) ـ زاغچه (غَلاغیچَه)-کبک (کَوک) – بلدرچین- چکاوک (چَلو)-
آبدزدک (وارسُمِنو) - قورباغه ـ ماهی ـ وزغ
جوجه تیغی (گورتِکِنو)- انواع مار- سوسمار(مالمالیسو) - مارمولک – بزمجه (بزمُجو) و لاک پشت. (لُوپشت) کرم و حشرات:
پشه ـ کنه ـ خرخاکی (خر خدا) ـ رشک ـ زنبور زرد ـ زنبور سرخ ـ ساس ـ انواع سوسک (سیسک) ـ سوسک خالدار (چارَه ریسو)-شپش (اُشپُش) ـ شته (شِتَه) ـ کرم خاکی ـ بید (وِد)- کفشدوزک (پَلوخورو)ـ کک ـ موریانه ( اَورَم) مگس ـ مله ـ مورچه که بر چند نوع میباشد: ( مورچه بالدار، مورچه قرمز، مورچه سیاه که نوع بزرگ آن را مورچه سواری نیز میگویند ) هزارپا
رتیل (بُل) ـ زنبور زرد ـ زنبور سرخ ـ عقرب ـ مار
خرگوش ـ روباه ـ سگ (کوگَه) ـ شغال(تورَه) ـ کاراکال ـ گربه(مَلی) – تشی
آقای محمدی یک خاطره از شکار گنجشک نقل کرد که مایلم به ذکرآن بپردازم
زمستانها برف خیلی زیاد میبارید ، به نحوی که مثلا“ در یک روز ناچار می شدیم بیش از سه بارپشت بامها را پارو کنیم ، برف در داخل حیاط انباشته میشد و کوهی از برف درست میشد.برف سراسر دشت و صحرا را می پوشاند و گنجشک ها هم که نمی توانستند مواد غذایی مورد نیاز خود را از زیر پوشش برف پیدا کنند ، به خانه ها پناه میبردند برادرم یک قسمتی از برف را کاملا“ صاف میکرد و کمی گندم آنجا می پاشید ، وقتی که چند گنجشک از وجود دانه ها خبردار میشدند ، بلافاصله تعداد گنجشکها زیاد میشدند و شروع به خوردن گندم ها میکردند. ولی قبل از آن برادرم یک غربال را بر روی دانه ها گذاشته و با یک تکه چوب لبه ی آنرا در بالا نگاه داشته بود و به پای این تکه چوب هم نخی را بسته و تا توی اطاق آورده بود ، وقتی تعداد گنجشکها زیاد میشد ، نخ را میکشید و با افتادن چوب و غربال تعدادی گنجشک در زیر غربال زندانی می شدند و او سپس آنها را در دست چپ میگرفت و با پیچاندن سرش با دست راست ، آنها را میکشت.
روش دوم کمی دردسر داشت آنهم برای گرفتن گنجشک ها ، چون این بار گندم ها را از آستانه در اطاق کم کم می ریخت و امتداد آن را تا توی اطاق میآورد و یک نخ هم به درب اطاق می بست و خودش و ما زیر کرسی میخوابیدیم ،پس از آنکه تعداد زیادی گنجشک برای دانه چیدن بداخل اطاق می آمدند ، او نخ را کشیده و درب اطاق را می بست ، گنجشکها که زندانی شده بودند توی اطاق به پروازدرمی آمدند و خودشان را به شیشه تنها پنجره ی چوبی اطاق می زدند و برادرم هم آنها را میگرفت
تعداد زیادی پرنده وجود داشت که درباره برخی از آنها باورهای خاصی داشتند
هد هد و شانه بسر را مرغ سلیمان میدانستند و به اعتبار سلیمان پیامبر او را اذیت نمیکردند
سه نوع کلاغ وجود داشت از جمله کلاغ سیاه که صابون دزد بود ، کلاغ سفید که نسبت به نوع سیاهش نجیب تر بود ولی از قاتلان میوه درخت گردو بود
آخرین نوع که باریک تر و زبر و زرنگ تر و زیباتر از دو نوع دیگر بود ، زاغ سیاه و سفیدی بود که بدن باریکی داشت و برخلاف کلاغها قار قار نمیکرد ، بلکه آواز بخصوصی داشت
این پرنده که بالهای دو رنگ سفید و سیاه داشت وقتی به کناره بامی می نشست و آواز میخواند ، صاحبخانه مثل اینکه خبر آمدن مسافر عزیزش را می شنید ، با شادمانی از خانه و اتاق به حیاط می آمد و با صدای بلند می گفت
: خبر، خبر ، خبر خوب و خوش ، انشاءالله در عروسی پسرم برایت روده چرب می اندازم تا بخوری و سیر بشوی.
جغد را شوم و بد یمن می دانستند و او را از هرجایی نشسته بود می تاراندند.
سو چیلیگه پرنده کوچک و خوش رنگی بود که در فارسی به آن دم جنبانک می گویند و دائماً در کنار آب برکه ها و استخرها می پرید و خیلی هم زرنگ بود
نوعی گون تیغ دار است که در بیابان ها میروید.
پیازی است خودرو که بوته آن شکلی مابین تره و پیاز معمولی دارد و غده آن سفید و مانند سیر است.
۳ـ پونه (پیدِنَه)
گیاهی است خودروکه برگ های خشک شده آن را در صورتی که هنوز بلند و محکم نشده باشد با ماست یا دوغ مصرف میکنند.
گیاهی است آبدار که در زمین های بایر و بدون حاصل یا در بین محصولات کشاورزی که زمین آن رطوبت کافی دارد میروید و سبز رنگ است.
علف های هرز و باریکی است که به آسانی از ریشه کنده میشوند و معمولاً در باغ ها و زیر درختان میرویند.
گیاهی است به شکل نعناع با برگ های سبز کم رنگ و گل های بسیار ریز زرد.
از علف های هرز که شبیه به چمن است و سطح نسبتاً زیادی را میپوشاند. به زمین پوشیده از مرغ « مَرغجار » میگویند.
بلندی بوته این گیاه حدود ۵۰ سانتیمتر می شود . در تابستان گل های کوچک و سفید رنگ آن ظاهر می شود. بعد از پژمردن و ریختن گلبرگ ها دانه های اسفند در درون محفظه ای کروی شکل می رسند. برخی معتقدند که دانه های اسفند را باید از بوته هایی گرفت که صدای خروس نشنیده باشند، یعنی ازبوته های دور از محل سکونت و آبادی .
اسپند بیابانی از اسپند محلی خوشبوتر است برای درمان خون دماغ خاکستر اسپند را در بینی میریختند. مردم دِهآباد همچنین اسپند را به عنوان کود استفاده میکردند. مقداری بوته ی اسپند را در چاله ای ریخته و روی آن خاک میریختند سپس تخم هندوانه را روی آن میکاشتند.
این گیاه خاصیت ضد سرطانی دارد ولی اگر شتر آن را بخورد گویا دیوانه شده و خون جلوی چشمانش را میگیرد و آن را روانه ی بیابان میکند.
یکی از ساربانان کهنسال نقل می کرد: من با چشم خود دیدم که بزمجّه ای با مار درگیر شد هر چه میخواست مار فرار کند بزمجّه به دم آن نیش میزد. مار حلقه زد تا به بزمجّه حمله کند. بزمجّه خود را به بوته ی گندکنه میمالید ولی مار به بوته نزدیک نمیشد دوباره بزمجّه به مار حمله میکرد امّا ناگهان مار بر بزمجّه فائق آمد و بزمجّه را نیش زد و از بین برد.
گیاهی که میوه آن دارای روغن است. در قدیم روغن آن را در عصاره های روغن کشی کرده و از آن برای روشنایی استفاده میکنند و به آن " روغن چراغ " ( بیدانجیر ) میگفتند.
گیاهی است خودرو، از تخم آن که به صورت دانه های زرد رنگ بسیار ریز است در درمان بعضی از بیماری های گوارشی و موارد مشابه استفاده میکنند. شربت خاکشیر که با آب و شکر یا سکنجبین تهیه میشود در فصول گرما ضد اسهال و تأمین کننده آب بدن است.
دارای ساقه های بلند و خودرو است. گلهای آن سفید، صورتی، سرخ و بنفش است کوبیده گل آن را با حنا مخلوط کرده برای تقویت موی سر استفاده میکنند. از دود حاصل از سوختن آن برای تسکین درد دل استفاده میشده است.
۱۴ـ شیرین بیان (مُهُد)
ریشه های آن را که به صورت خودرو در مناطق صحرایی نیمه مرطوب میروید در آب جوشانده و دم کرده آن را مصرف میکنند. مصرف دم کرده آن برای بیماری های معده نافع است.
۱۵-پیچک صحرایی (اِزگِرِش)
گیاهی است چندساله که از طریق بذر و ریزوم های زیر زمینی تکثیر مییابد. دارای ریشه های بسیار گسترده و در هم پیچیده و ساقه های خزنده روی زمین به درازای۳۰ تا۱۲۰سانتیمتر،برگهای آن متقابل وپیکانی شکل،گلهایش سفید تا سفید صورتی و شیپور مانند است.