ساختار فرهنگیمذهبزبان، ۸ بخش
اصوات آهنگین
دامداران منطقه ما از سوت زدن با لب و اصوات آهنگین برای صدازدن دام ها استفاده میکردند،
اگر گوسپند گم میشد با فشار دندان ها روی هم و دمیدن دهانی و لرزاندن لب ها صوتی شبیه «پپپوشولی» (pppushowli) ایجاد میکردند، به این ترتیب گوسپند به سمت آنان میآمد.
اگر گاوشان دور میشد این طور صدایش میکردند: گولو گولو گولو (gulu gulu gulu) گاو با شنیدن این آوازها به سمت صاحبش میآمد.
برای دوشیدن شیر گاو هم جوری آواز نوازش داشتند که هم حرکت دست را تنظیم میکرد و هم گاو آرامش پیدا میکرد و بهتر و بیشتر شیر میداد این آواز بدین شکل بود:
هوی مادر، هوی مادر، هوی هوی هوی مادر
(hoy madar, hoy madar, hoy hoy hoy madar)
برای ایستادن حیوانات کارگر و باربر ضمن کشیدن افسار از کشیدن واج (ش) و فعل وایسا (بایست) استفاده میکردند، این طوری: ششششش، وایسا
برای تشویق مرغهای خانگی به دانه خوردن هم از اصوات آهنگین استفاده میکردند مثلاً میگفتند:
تو تو تو، توتوتو، توتو توتو، توتوتو
Tu , Tu, tu tu tu , tu tu , tu tu
جاجاجاجا جاجاجاجا ja ja ja ja
هر زن و مرد روستایی (ساکن در محله های بیرونی شهر) آن چنان با حیوانات مانوس بود که میپنداشت همه ی آن ها سخن او را میشنوند. بر پایه همین پندار: برای فراخواندن، راندن و دور کردن حیوانات کلمات خاصی بر زبان میآورد و حتی درباره ی زنبور و برخی پرندگان نیز همان گونه میاندیشید؛ چنان که... گاو را با آهنگ «پشت poscht» و «وها voha»، گوساله را با «گچgech»، بز را «هختhext»، گوسفند را با «هچ hech»، خر را با «کریkerri»، گربه را با«پشتpesht»، سگ را با «چخchox»، و مرغ و خروس را با «کشkesh»، از خود دور میکرد. همچنین «باشه» و «باز» را وقتی در بالای فضای حیاط خانه به قصد ربودن جوجه مرغ هایش ظاهر میشدند، با تکرار «کووه...koovah» فراری میداد، و نیز زنبور را به آهنگ «کهkoh» از حلمه به خود باز میداشت. و به همان سان، برای فراخواندن سگ، گوساله، مرغ و خروس و کره خر به ترتیب، این اصوات را به کار میبرد: کاپی، کاپی، کاپی کاپی- گجی گجی، گجی گجی - بوچ بوچ، بوچ بوچ - کرا کرا، کرا کرا و برای گربه نیز یکی از این دو مورد را: پیش پیش، پیش پیش - گولوگولو، گولوگولو. و نیز... آهنگ کیش کیش، کیش کیش: برای برانگیختن سگ به جهت شکار، و «انشaneh» را به منظور برانیگختن گوسفند نر به شاخ زدن، به کار میگرفت. افزون بر آن برای آن که ذائقه گاو، خر و بز را برای خوردن آب - به سبب تلخی آن - تحریک کند، به گونه ی دیگر میاندیشید، مثلا: برای خر(در وقت آب خوردن) مرتب « سوت» میزد، برای گاو «درهو، درهو derhow،derhow» میکرد و برای بز: «وه، وه، وه، وه voh،voh» بر زبان میآورد.
نیز در وقت دوشیدن شیر بز، هر وقت بز لگد میزد یا بی تابی میکرد با ادای کلمه «دون doon»و با حالت تاکید، حیوان را آرام میساخت، و به همین منظور هنگام دوشیدن گاو: برایش «توشی توشی tooshey.tooshey» میکرد؛ و نیز هر گاه میخواست ورزایش (گاو نر) را به جفت گیری با گاو ماده بکشاند به خاطر آن که هر چه زودتر عمل جفت گیری صورت گیرد و به « ورزا» صدمه ای وارد نیاید کلمه «زیک زیک، زیک زیک!» را پیوسته برای « ورزا» بر زبان جاری میساخت.
گفتنی است اگر همه موارد ذکر شده در بالا را در مقوله شرطی بودن موضوع یعنی تاثیرات شنیداری - لفظی مورد بررسی قرار دهیم، خود جای سخن دیگر دارد اما لفظ «که koh»و « کوه koovah» را نمیتوان در ردیف آن ها جای داد، زیرا زنبور کجا و شنیدن صدای کهkoh کجا؟ و باشه و باز کجا و پی بردن به معنای کوه koovahکجا؟
شاید بتوان در باب لفظ «کوه» این گونه دلیل آورد و گفت: دیدن صاحب خانه در داخل حیاط، و از آن تاثیر گذارتر، شنیدن صدای «کوه کوه» گفتن وی که ضمنا با حرکت دست هایش همراه بود، کافی بوده که برای پرنده شکاری به هنگام فرود، بازدارنده باشد.
کلام آخر، این که در باب دور کردن زنبور با تلخم تلخم و به طور کلی آن چه درباره حیوانات مذکور افتاد، اگر چه برای پی بردن به واقعیت امر، باید به جانورشناسان و صاحب نظران دیگر رجوع کرد اما در یک نتیجه گیری نهایی - البته اگر از یک نوع استدلال بسیار سطحی نباشد - من به خود این جسارت را میدهم که بگویم هر دو مورد یاد شده («که» و«کوه» ) به ویژه بر زبان آوردن لفظ «که»، در اصل با جادوی لفظی نزد انسان ابتدایی، ملازمه و همخوانی دارد و این است نمونه جادوی لفظی نزد اقوام کهن: جادوی لفظی در بین اعضای شیوه حل اختلافاتخویشاوندی محدودیت ها و اجبارها
فصل پنجم: سیمای روستااز آن جاکه ده آباددر گذشته روستایی بود که فضای فیزیکی آن توسط مردم برای زندگی روستایی طراحی شده بود و، زمانی که روستای قدیم در حوالی جلگه فعال زاینده رود تشکیل شد بنابر مقتضیات شغلی و جغرافیایی لزومی بر ایجاد کوچه های عریض و خیابان های وسیع احساس نمیشد و اکنون که قرار است سیمای قدیمی آن به شهر تبدیل شود احداث کوچه و خیابان در بافت قدیم شهر با مشکلات زیادی روبروست. خیابان اصلی شهر ( اباذر ) که از شرق به غرب امتداد دارد و بار در اوایل انقلاب اسلامی تعویض گردید با پیچ و خم هایی که به گفته بعضی، از چم های زاینده رود اقتباس شده بار اصلی تردد وسایل نقلیه را بر عهده دارد. علاوه بر این خیابان، در شمال شهر و در محدوده زمین های مسکونی خیابان دیگری به نام امام خمینی وجود دارد. شمالی ترین خیابان شهر ۲۲ بهمن نامیده میشود.
در سالهای اخیر اقداماتی برای احداث خیابان صاحب الزمان در جنوب چمگردان و به موازات مزارع کشاورزی صورت گرفته که قرار است در آینده به جاده چمگردان ـ سده متصل شود و این دو شهر را به یکدیگر متصل کند.
واگذاری غیر کارشناسی و شتابزده زمین های مسکونی چچمگردان به متقاضیان بعد از پیروزی نقلاب اسلامی در پیدایش مشکلات کنونی شهر بی تأثیر نبوده است. بعلاوه عملکرد وضعیت شهرداری از ابتدای تأسیس تا سال ۱۳۷ باعث شد تا گروهی از افراد فاقد مسکن به زمین های موجود هجوم برده و نسبت به تصرف قطعه زمینی اقدام و ساخت و ساز دلخواه خود را انجام دهند بی آن که شهرداری از راه قانونی ممانعتی در کار انان ایجاد کند. شاید به دلیل همین بی توجهی ها تصور و انتظارات مردم از اقدامات قانونی شهرداری کم رنگ شده است.
پس از واگذاری کلیه زمین های مسکونی چمگردان به متقاضیان ساکن و غیر ساکن در چمگردان، تا سال ۱۳۸۱ عملاً کلیه ظرفیت مسکونی شهر تکمیل گردید و اکنون رشد کمی ( طول و عرض ) شهر تقریباً متوقف شده است. پیش بینی میشود گسترش ساختمان های مسکونی در سال های آینده اولاً در بافت قدیمی و تصرف قلعه های فاقد ساختمان و دارای بنای قدیمی و ثانیاً هجوم به سمت حاشیی اراضی کشاورزی در جنوب غربی و جنوب باشد.
برای همه ی کسانی که در نیمکره شمالی زمین زندگی میکنند خورشید از جنوب میتابد و سایه اجسام به سمت شمال میافتد. این اصل طبیعی انسان ها را مجبور میساخت تا ساختمان های خود را به شکلی بنا کنند که پنجره و ایوان آن در سمت جنوب قرار گیرد تا از نور و حرارت بیشتری برخوردار باشند. این موضوع پس از اسلام به دلیل آن که قبله در طرف جنوب ( جنوب متمایل به غرب ) قرار داشت با ارزش های دینی توأم شد تا جایی که امروز هم به ساختمان هایی که رو به جنوب ساخته شده باشند « رو به قبله » میگویند.
در گذشته از موادی به عنوان مصالح استفاده میشد که در محیط زندگی به مقدار زیاد موجود بود و شرایط آب و هوایی ( رطوبت، باد، باران و... ) را به خوبی تحمل میکرد دست پر مهر طبیعت که مخلوق خداوند مهربان است این شرایط را در هر مکان در اختیار انسان ها قرار داده است بدین سبب مردم دِهآباد به دلیل قرار گرفتن در آب و هوای نیمه بیابانی با دیوارهای گلی ( چینه سولاله ) و خشت خام و طاق های هنری که در اصطلاح « حره ای » نامیده میشد ساختمان هایی را بنا میکردند.
ساختمان ها عموماً یک طبقه بودند ولی کسانی که توانایی مالی بهتری داشتند روی همچین ساختمان های حره ای طبقه دوم را با خشت و سقف چوبی ( تیر و تخته ) برپا میکردند که در اصطلاح به آن « بالاخانه » میگفتند.
نوع دیگری از ساختمان ها موسوم به « طاق و چشمه ای » با همان مصالح و گل و خشت، ساخته میشده که سقف آن بلندتر از ساختمان های حره ای و معماری آن پیشرفته تر بود.
شکل معماری ساختمان های قدیمی چنان بود که در سمت شمال هر قطعه زمین چند اتاق، پهلو به پهلوی یکدیگر ساخته میشد که در ورودی آنها رو به حیاط خانه بود پسران پس از بلوغ و ازدواج در یکی از از همین اتاق ها زندگی میکردند. از طرف دیگر فرهنگ و آداب و رسوم مردم، این گونه زندگی را مقبول میدانست ولی به تدریج با گسترش روحیه شهر نشینی و افزایش توقعات خانواده ها، فرزندان به خانه های مستقل نیازمند شدند و هر یک قطعه زمینی را مسکونی ساختند تا زندگی را در آن آغاز نمایند این موضوع سبب پیدایش واحدهایی مسکونی متعدد و کاهش زمین های مسکونی گردید.اماکن مسکونی قدیمی بر اساس طبقات اجتماعی مردم متفاوت و شامل چند دسته بود.
الف ) درجه اول مخصوص کدخدا، مالکین عمده و ثروتمندان
ب ) درجه دوم که مخصوص مردم عادی و طبقه معمولی جامعه بود
ج ) درجه سوم مخصوص افراد فقیر که عموماً مساکن غیر بهداشتی و محل زندگی انسان و دام همجوار بوده است
استفاده از مصالح ساختمانی قلیل ( خشت و گل ) حاصل تجربه نیاکان و معماران محلی بود با این مصالح در آن حد مقام بود که پس از گذشت چند صد سال بازهم پابرجا بماند و استواری خود را حفظ کرده.
اصولاً زندگی و شرایط گذشته سخت بود و امکان گرم کردن ساختمان ها واتاق های متعدد وجود نداشت، و در تابستان نیز به دلیل نبودن وسایل امروزی، خنک سازی امکان نداشن به این دلیل جز کنار آمدن با تابعیت چاره ای نبوده چرا که گل و خشت در زمستان با کمترین حرارت ( مثلاً منقل و آتش ) گرم ودر تابستان خود به خود خنک میشد. بعلاوه دیوارها را با مخلوط کاه و گل ( کاهگل ) میپوشانند و در تابستان با پاشیدن آب، آن ها را مرطوب میساختند این کار علاوه بر خنک کردن محیط باعث میشد تا عطر و بوی کاهگل آن جا را خوش بو کند.
پس از استقرار کارخانه ذوب آهن و دفن فاضلاب صنعتی و پس آب این کارخانه عظیم سطح آب های زیر زمین بالا آمد و رفته رفته ساختمان ها نمناک شد. این موضوع مردم را به چاره اندیشی واداشت از طرف دیگر تولید تیرآهن و فرآورده های دیگر ذوب آهن و رشد روحیه شهر نشینی باعث شد تا مصالح ساختمانی ساده و قدیمی که منطبق با شرایط جغرافیایی و سازگار با مصرف انرژی بود کم کم به دست فراموشی سپرده شدند و استفاده از آجر، سیمان، تیرآهن و... رایج گردد، اکنون مصالح متداول در ساختمان سازی که با الگوی طبیعی منطقه سازگاری ندارند مردم را مجبور میکند که برای گرم کردن منازل از چندین بخاری گازسوز یا نفت سوز و برای خنک کردن از کولرهای قدرتمند که مدت زیادی از فصل بهار و تابستان مشغول به کار هستند و برق نسبتاً زیادی مصرف میکنند استفاده نمایند.
معماری داخل خانه ها در حال حاضر تابع الگوی خاصی نیست. هر چند یک بار با تغییر مد، نوع معماری و مصالح ساختمانی متحول میشود، اکنون مثل همه جای ایران آشپزخانه بدون در و دیوار (Open)، سنگ کاری درون ساختمان، نماکاری و... در ساختمان ها قابل مشاهده است و حجاب ساختمان ها که برای اهل خانه آسایش و امنیت را به دنبال داشت در هجوم مد و چشم و هم چشمی گرفتار آمده است.
امکانات اقتصادی و تولید، توانایی زمین جهت پاسخ گویی به نیازهای مختلف جمعیت ( بهداشت ـ آموزش ـ ورزش ـ تفریح و... ) را تعیین کرد.
مساحت محدوده خدماتی شهر چمگردان ۳۶۰۰ متر مربع ( ۶/۳ کیلومتر ) و جمعیت آن در سال ۱۳۷۵ بالغ بر ۱۳۶۷۹ نفر بوده ایت بدین ترتیب تراکم نسبی جمعیت ۸۰/۳ نفر در متر مربع ( ۳۸۰۰ نفر در هر کیلومتر مربع ) خواهد بود.
در سال ۱۳۷۵ از کل جمعیت چمگردان، در برابر ۷۰۲۱ نفر مرد ۶۶۵۸ نفر زن وجود داشته است به عبارتی دیگر در برابر هر ۱۰۰ نفر زن ۱۰۵ نفر مرد وجود داشته است
در سال های اخیر مهاجرت به چمگردان بخصوص از روستاهای بخش باغبهادران و چهارمحال و بختیاری شدت زیادی گرفته ایت. از طرف دیگر علاقه به مهاجرت به خارج از چمگردان در بین اقشار بومی نسبت به گذشته شتاب بیشتری یافته است.
از آن جا که دِهآباد به نیروگاه هسته ای نطنز است. این مجاورت خواسته های منطقی و معقولی را در مردم ایجاد کرده است. مردم معتقدند همان گونه که استقرار نیروگاه هسته ای نطنز باعث آلودگی آب، خاک، هوا، آلودگی های صوتی و شیوع بیماری ها و حساسیت های پوستی ـ تنفسی و... شده است حداقل امکانات فرهنگی، ورزشی، اشتغال جوانان جویای کار دراین صنعت و... در اختیار مردم این روستا قرار نگرفته است، این موضوع و برخورداری از امکانات آموزشی و دانشگاهی بهتر باعث شده تا عده ای از مردم شرایط زندگی در سایر نقاط را مساعدتر ارزیابی کرده و به آن مکانها مهاجرت کنند.
از سوی دیگر نزدیکی دِهآباد به نیروگاه هسته ای نطنز و شرکت های اقماری اطراف آن، پائین تر بودن قیمت زمین و مسکن نسبت به زرین شهر، نزدیکی به مرکز شهرستان و... باعث شده تا گروهی دیگر از مردم سایر نقاط، زندگی در این شهر را بر نقاط دیگر ترجیح داده و به دِهآباد مهاجرت کنند.
آنچه در سال های آینده مهاجرت جمعیت ساکن در دِهآباد را به خارج از این روستا تشبیه میکند اتمام زمین های مسکونی و عدم امکان گسترش شهر در سطح افقی است مگر آن که با ایجاد و گسترش فرهنگ آپارتمان نشینی و تغییر در وضعیت ساخت و ساز، امکان ایجاتد فضای مسکونی جدید در شهر فراهم گردد و به موازات آن مشکلات اصلی مهاجرت مردم به این شهر که قبلاً بیان رد حل شود.
اگر تعداد جمعیت را به تعداد خانوار یک شهریا روستا تقسیم کنیم بعد خانواد به دست میآید. بعد خانوار نشان میدهد که به طور متوسط در هر خانوار چند نفر سکونت دارند.