مراسم گذار، ۴۲ بخش
مراسم گذار
الف: تولد
در گذشته فرزندان نشانه ی قدرت خانواده بودند و تعداد زیاد فرزندان مایه ی افتخار و نشانه ی قدرت بارز هر خانواده به حساب میآمد و این عامل موجب به وجود آمدن آداب و رسوم ویژه ی مادرها میشد.
در قدیم مردم بر این باور بودند که زن باردار باید تحت مراقبت ویژه ای قرار گیرد مثلاً نباید به پدیده ی کسوف یا خسوف نگاه کند چون ممکن است نوزاد دچار ماه گرفتگی شود. زن باردار جوان حق نداشت به گورستان برود یا جنازه ای را ببیند چون ممکن است نوزاد او شورچشم شود.و میگفتند: اگر زن حامله هر روز یک دانه سیب سرخ دعا خوانده بخورد، فرزندش زیبا میشود .همچنین اگر زن باردار بوی غذایی به مشامش میرسید سعی میکردند کمی از آن غذا را در اختیار او قرار دهند و اگر همسایه ها غذای بودار میپختند برای زن باردار میآوردند.
امروزه مادر از چندین ماه قبل از دوران بارداری با تشکیل پرونده در خانه ی بهداشت روستایی و مراجعه به پزشک تحت مراقبت های ویژه قرار میگیرد.
در زمان های قدیم که سونوگرافی نبود افراد با تجربه جنس بچه را این چنین پیش بینی میکردند.
۱- اگر در چهره ی مادر باردار لک و پیس نمودار میشد جنین دختر بود ولی اگر چهره اش زیباتر به نظر میرسید جنین او پسر بود.
۲- اگر جنین در قسمت راست جنب و جوش میکرد دختر و اگر در قسمت چپ حرکت میکرد پسر بود.
۳- تفأل با کله پاچه: در موقع پاک کردن کله پاچه نیت کرده و فک آن را از هم جدا میکردند ، اگر فک بعد از جداسازی دنباله دار بود جنس نوزاد دختر و در غیر این صورت نوزاد پسر بود.
۴- زن باردار پس از زایمان اگر غذاهای گرم مانند نبات، خرما، زیره و... بخورد فرزند بعدی او پسر خواهد بود ولی اگر غذاهای سرد بخورد فرزندش دختر است.
در گذشته تهیّه ی سیسمونی بر عهده ی پدر نوزاد بود. او وظیفه داشت مایحتاج کودک را قبل از تولّد فرزندش فراهم کند. این وسایل خیلی مختصر و ساده بود که عبارت بود از قنداق، بند قنداق، شیشه ی شیر، دو یا سه دست لباس نوزاد، پیشانی بند، ناف بند، صابون، روپوش بچه، نَنو یا گهواره و...
امروزه تهیّه ی سیسمونی برای فرزند اوّل همانند سایر مناطق ایران بر عهده ی پدر و مادر عروس است که البته این سیسمونی بسیار مفصّل تر و مجلّل تر است و عبارت اند از: تخت و کمد، لباس بچّه دخترانه و پسرانه(تا شش سال)، اسباب بازی،دوچرخه، گهواره، وسایل بهداشتی و....زایمان:
در گذشته ماما قبل از زایمان به خانه ی دختر میرفت تا به او در مراحل زایمان کمک کند . در این هنگام اگر تولد نوزاد به تأخیر میافتاد یک نفر با صدای بلند پشت در اتاق اذان میگفت و بانویی بر بالین زائو سوره ی الرّحمن قرائت میکرد یا کوزه ای را از پشت بام بی خبر رها میکردند تا با صدای آن زائو تکان بخورد و وضع حمل کند. بعد از زایمان قرآن ، قیچی و پیاز بر بالین زائو مینهادند تا از شر جنیان در امان بماند. بعد از زایمان به مادر نوزاد چای نبات و جیرتو (jirtow) یا کاچی میدادند. جیرتو عبارت بود از یک فنجان آرد برنج، زنجبیل، مقداری زعفران ، زیره، گردو، بادام، پسته، فندق، دارچین، هل، نبات و بادیان (رازیانه) که این ها را آسیاب کرده در روغن حیوانی تفت میدادند و با یک لیوان آب میپختند و در چند وعده به مادر میدادند تا هم شیر مادر زیاد شود و هم مقوی باشد. غیر از جیرتو به او آبگوشت نخود بدون ترشی و آبلیمو میدادند. زائو حق نداشت شیر، ماست، بادنجان، سیر، پیاز، لوبیا، توت، آش جو و... بخورد زیرا معتقد بودند اگر مادر این خوراکی ها را بخورد کودک دچار نفخ شکم یا دل درد میشود. ناف کودک را با مخلوطی از کره، آرد گندم و خاکستر میپوشاندند تا به مرور زمان بند ناف بیفتد. در ساعات اوّلیّه ی تولّد کودک، آب جوش، کره و بارهنگ به نوزاد میدادند تا معده ی او پاک شود. به چشمان کودک سرمه میکشیدند تا چشمان او مشکی و گشاد شود.
امروزه زایمان در بیمارستان تحت نظر پزشک معالج قرار میگیرد و به نوزاد غیراز آنچه پزشک تجویز کند، نمیدهند.
ده روز پس از زایمان، مادر و کودک را به حمام میبردند. مقداری مغز بادام، زردچوبه و گرد نخود را میسرشتند و قابله این معجون را به بدن زائو مالیده و ماساژ میداد. گاهی حمام زائو تا چهار ساعت طول میکشید، سپس مادر ،نوزاد ، قابله و حمامی را به خانه برده و به آن ها ناهار میدادند.
روز چهلم، زن زائو دوباره به حمام میرفت. از روز زایمان تا روز دهم ظرف زائو از دیگران جدا بود. مردم معتقد بودند این ظروف نجس است. بعد از حمام کردن زائو ، این ظرف ها را در آب جاری میشستند. همچنین تا روز دهم پس از زایمان، پدر نوزاد حق آمدن به اتاق مادر و بوسیدن نوزاد را نداشت.
اگر کودک دیر دندان در میآورد مقداری گندم بر پشت بام مسجد میریختند تا پرندگان بخورند و دعا کنند. برای زود دندان درآوردن کودک آش دندونی میپختند و بین مردم پخش میکردند. آش دندونی عبارت بود از نخود، جو، عدس، لوبیا قرمز، لوبیا سفید و گندم. آن ها معتقد بوند که کودکی که زود دندان در میآورد یا بین دندان های جلویش فاصله است روزیش بیشتر است.
آل
از روز اول زایمان، پنبه ی را به شکل صلیب به دیوار بالای سر زائو نصب میکردند همچنین یک سیخ یا دو سیخ را ضربدر مانند در پیازی فرو میکردند و در بالای سر زائو ، پایین یا کنار صلیب پنبه ای قرار میدادند با همین سیخ دور تا دور دیوار اطاق را خط ممتدی میکشیدند و در حین عمل مرتب از او میپرسیدند (رک) چه کسی را میکشی؟ او گفت (کر) مریم (مادر نوزاد یا هر اسم دیگری) و بچه اش.
(کر و رک)هر دو به معنی خط است در واقع ماما با کشیدن این خط، نوزاد و زائو را از خطر (آل) که موجودی خیالی و خطرناک است محفوظ میداشت.
یعنی آل دیگر نمیتواند از این در داخل شود. توضیح اینکه سیخ پیاز در حالیکه آن را به دیوار کنار زائو تکیه میدادند مدت چند روزی تا زائو به حمام میرفت برجا بود.
اگر (کر و رک) تاثیری برای زائو و بچه اش نداشت لااقل پیاز از جهت جذب میکروب های هوا مفید بود.
چشم روشنی بردن برای طفل
از روز دهم به بعد بستگان وآشنایایان به دیدن مادر ونوزاد میآیند وهر کس به وسع خود هدیه ی برای نوزاد میآورد این هدایا عبات است از مقداری پول،لباس نوزاد، کله قند، بادام، خشکبار، لوازم خانه و......
بعد از تولّد نوزاد، یکی از بزرگان و افراد باایمان فامیل در گوش کودک اذان و اقامه میخواند و تا زمانی که در گوش او اذان نگفته بودند (او را مسلمان نکرده بودند) مادر سینه در دهان او نمیگذاشت و نیز تا هفت روز نوزاد پسر را محمد و نوزاد دختر را فاطمه صدا میکردند. پس از این مدّت، پدربزرگ پدری از قرآن مجید نام دائمی کودک را مشخّص میکرد. اگر نوزاد پسر بود ماما از مادربزرگ پدری مژدگانی دریافت میکرد و میگفتند پسری کاکل زری به دنیا آمده ولی اگر دختر بود میگفتند خدا سلامتی به پدر و مادرش بدهد.
در برخی از خانواده ها رسم بود فرزندی که در ماه های محرم، صفر، رجب، رمضان و شعبان یا روز عید قربان به دنیا بیاید نام آن زمان را به نوزاد می گذاشتند، مثل: صفر، شعبان ، محرم، رمضان، قربان. گاهی این زمان ها را با علی ترکیب می کنند مثل رجب علی، محرم علی، شعبان علی، قربان علی، صفر علی و...
ولی بیشتر اسامی ائًمه را برای فرزندان خود انتخاب میکردند .
عقیقه
پذیرایی از نوزاد، در خانواده دِهآبادی ها به جلسه نام گذاری وی تمام نمی شود بلکه پس از آن نیز ادامه دارد. یکی از هنجارهایی که بین غالب خانواده های دِهآباد رایج است و آن را انجام می دهند «عقیقه» برای نوزاد است.
عقیقه در لغت موی نوزادی است که اوّل بار تراشیده می شود. ([۷۴]) حیوانی را که برای سلامتی و دفع بلا از نوزاد روز هفتم تولد (غالباً) -یا هر وقت امکان مالی بود- ذبح می شود عقیقه نام دارد. وجهه نام گذاری آن است که غالباً پس از ذبح حیوان سر نوزاد را نیز می تراشند.([۷۵]) و بدین مناسبت، حیوان ذبح شده عقیقه نام گرفته است.
دِهآبادی ها غالباً برای فرزندانشان(به ویژه اگر پسر باشد) عقیقه می کشند و این کار بیشتر روز هفتم تولد نوزاد انجام می گیرد. در این روز گوسفند یا بزی را که کاملاً سالم باشد ذبح می کنند و گوشت آن را در برخی مناطق دِهآباد ریز ریز کرده و خام بین خانه های اهل قریه تقسیم می کنند .در بعضی از خانواده ها، گوشت حیوان را با نخود می پزند- به اصطلاح «آبگوشت» می کنند - و بین خانوارهای ده تقسیم میکنند .البته در فرهنگ بسیاری از دِهآبادی ها این گونه رسم است که گوشت حیوان ذبح شده را از استخوان هایش جدا می کنند و سعی میکنند استخوانهای حیوان نشکند، پس از آن استخوان ها را سالم جمع آوری کرده و بین پارچه ی سفید گذاشته و می بندد، آن گاه در جای مناسب و دور از دسترس بچه ها، در بیابانی زیر خاک پنهان می کنند..
ختنه کردن کودکان
در گذشته یکی از وظایف دلاک در دِهآباد، ختنه کردن کودکان بود. برای این کار ابتدا شخصی پسر بچه را (معمولا"پنج تا هفت سال )محکم در بغل میگرفت و دلّاک با گفتن جملهای توجه کودک را به جایی دیگر جلب میکرد و سپس به سرعت به کمک ابزارهای بُرندهای که در کیفش قرار داشت کودک را ختنه میکرد و در محل زخم، پنبهای نیمسوخته قرار میداد و آن را میبست. در این هنگام جشن و شادی در خانه آغاز میشد، دلّاک لُنگ و یا پارچهای را که قبلاً به صورت دامن دوخته شده بود به کودک میپوشاند و معمولا کودک را از خوردن آب سرد منع میکرد. همچنین کسانی که برای دیدن کودک میآمدند به او مقداری پول به عنوان چشم روشنی میدادند.
امروزه کودکان را تا قبل از چهل روزگی و تحت نظر پزشک و افراد متخصص ختنه میکنند.
سوراخ کردن گوش دختران
در گذشته اگر نوزاد دختر بود ، مادربزرگ ها گوش او را برای گوشواره سوراخ میکردند و این کار را با سوزنی که روی شعله ی آتش، ضدعفونی شده بود انجام میدادند و برای بسته نشدن گوش، نخی را چرب کرده و از آن میگذراند و گره میزدند. پس از خوب شدن زخم و قویتر شدن لاله ی گوش ، به آن گوشواره آویزان میکردند. و با این کار به نوعی جنسیت خاص و موقعیت کودک را از جنس ذکور متمایز کرده و نحوه ی برخورد دیگران را معلوم میکردند. امروزه سوراخ کردن گوش نوزاد پس از چله ی نوزاد و توسط افراد متخصص و به وسیله ی دستگاههای مخصوص انجام میشود .
ب: خانواده واجتماع خانوادگی
در روستای دِهآباد، خانواده بسیار مورد احترام وتوجه است. رکن اصلی یک خانواده را پدر تشکیل میدهد و شاید بتوان گفت که خانواده های دِهآبادی از الگوی یک خانواده کاملاً سنتی پیروی میکنند. هر چند که امروزه این الگو تا حدودی تغییر یافته است ولی نشانه های این طرز فکر هنوز هم کاملاً محسوس است. در این جمع ، مادر مقام دوم را داراست . البته نباید وجود زنانی را که با درایت ویژه ی خویش حتی در مقام نخست خانواده قرار گرفته اند را نادیده گرفت .
تعداد افراد خانواده در روستای دِهآباد بسیار متنوع است، ولی آنچه بیشتر معمول است خانواده های پنج نفری شامل پدر، مادر و فرزندان است که گاه پدربزرگ و یا مادربزرگ و یا هر دو به آن اضافه می شود.
پسرهای خانواده های دِهآبادی در گذشته، پس از ازدواج، به همراه عروس در خانه پدری میماندند و با آن ها زندگی میکردند و عروس به پدرشوهرش، عمو و به مادرشوهرش، زن عمو میگفت همچنین داماد نیز به پدرزنش عمو و به مادرزنش زن عمو میگفت.
در آن زمان مادرشوهر اختیاردار عروس بود.عروس بدون اجازه ی او بیرون از منزل، حتی به حمام هم نمیرفت و هرگز روی حرف مادر شوهرش حرف نمیزد و تا زمانی که با ایشان زندگی میکرد خرج و مخارجشان مشترک بود . البته عروس بزرگ نزد پدر و مادر داماد از ابهّت خاصی برخوردار بود. امروزه دیگر این نوع زندگی، تقریباً منسوخ شده است.
نوه ها بسیار مورد توجه بودند چه دختر و چه پسر. البته نمیتوان منکر شد، که اولاد ذکور- به همان دلایل تاریخی به خصوص در روستاها – کمی بیشتر مورد توجه بوده اند. اما در مجموع مردم این روستا به سلامت کودکان بیش از جنسیت آن ها اهمیت می دادند و می دهند.
در هر حال، در این خانواده ها آن چه بیش از همه مورد توجه است، احترام به بزرگان و کهنسالان خانواده در درجه اول و پدر و مادر به عنوان رکن اصلی خانواده میباشد.
زن اداره ی تمام امور خانه را به عهده داشته ودارد. از کارهای خانه و تربیت فرزندان که بگذریم، او درگذشته درامور کشاورزی هم پا به پای مرد خانه یا به عبارت بهتر شوهر خویش کار میکرده است. امروزه هم تعدادی از بانوان این روستا ، با کار در بیرون از خانواده به بهتر شدن سطح زندگی خود کمک می کنند. مرد بیشتر در امور بیرون خانه و تأمین لوازم زندگی نقش داشته و دارد. ( البته زندگی جدید تغییراتی را هم در طرز تفکر آنان به وجود آورده به طوری که مردان بیش از گذشته در امور خانه و فرزندان همکاری می کنند. )
همان طور که گفته شد تغییراتی در زندگی خانواده های امروزی به وجود آمده است ولی باید یادآوری کرد اصول حاکم در زندگی گذشتگان، هنوز پابرجاست. آن چه که امروزه از تغییرات عمده محسوب میشود عبارت است از: کار کردن بانوان در خارج از خانه و تحصیل آنان ، و کاهش تعداد فرزندان به یک یا دو فرزند . همچنین جوانان این روستا بیشتر در کارخانه ها ی ریسندگی وبافندگی، سایپا،سپاه،نیروگاه هسته ای نطنز، کارخانه ی چینی نطنز و......مشغول به کار هستند.
مقدمه
خانواده هسته اصلی جامعه انسانی است و مراسم ازدواج در واقع جشن تولد یک خانواده و یک واحد جدید اجتماع میباشد.به همین سبب پیوند دوتن همیشه و در همه جا از حرمت و اهمّیت خاصّی بر خوردار بوده است. عروسی بزرگترین و پر هیجان ترین مراسمی است که در طول زندگی یک فرد برگزار میشود و در شمار مراسم همه گیر جامعه است.مراسم عروسی در حقیقت جشن ورود یک زوج به مرحله ای از زندگی است که در آن عملاً صاحب مسئولیت های کامل اجتماعی میشوند. در روستای دِهآباد معمولاً بیشتر افراد در مراسم عروسی شرکت میکنند. و حتی اگر در مراسم خاص آن مانند عقدکنان، عدّه ی خاصّی دعوت شده باشند ، باز هم قسمت هایی است که دعوت از عموم افراد است .
دردِهآباد ازدواج خیلی سخت نبود و خصوصاً در آن سالها ، که توقعات مردان و زنان از همدیگر خیلی کم بود و مردم به نان حلال قانع بودند و تعریف عمومی از زندگی بسیار ساده تر و بی تکلّف تر بود.
ولی رسم و آئین عقد و عروسی در دِهآباد مانند سایر مناطق کشورمان خصوصّیات ویژه ای داشته که مطابق با سنّت های بومی و منطقه ای انجام میشد. هم اکنون فقط بخش هایی از این مراسم اجرا میشود.
ازدواج فامیلی
در گذشته بیشتر ازدواج ها فامیلی بود به اصطلاح معتقد بودند « معامله با غیر وصلت با خویش ». ازدواج دختران و پسران اقوام و نزدیکان مثل دختر عمو با پسر عمو، دختر خاله با پسر خاله، دختر دایی با پسرعمه و... وجه مشخصه ازدواج در دِهآباد بود در این مورد نیز اشعاری سر زبان هاست که:
هرکه عروس خاله میشه میسوزه وجزغاله میشه
هرکه عروس عمّه میشه سرخ وسفید وپنبه می شه
آنها بر این باور بودندکه ازدواج با غریبه ها و غیر از اقوام وابسته موجب تزلزل و قوام طایفه ای میشود و گاهی آن را موجب کسر شأن خود میدانستند ولی اکنون این رسم چندان رونق ندارد و جزو آداب و باورهای رایج نیست و چند عامل باعث کمرنگ شدن این سنت شده است: رشد روز افزون جمعیّت، گسترش ارتباطات، مهاجرت و از همه مهم تر بیماری های ناشی از ازدواج فامیلی. در گذشته دختران را با توجه به آداب و رسوم رایج در منطقه خیلی زودتر از معمول به خانه ی بخت میفرستادند و بر این باور بودند که دختران زودتر از پسران و ناگهانی رشد میکنند.سنایی در مورد پایین بودن سن دخترا ن در ازدواج میگوید:
هم زده سالگی کرد در سر شوهر ومال وچیز زر وگهر (ح /۶۵۶)
آن که زنقش اوت عار آید پی دخترت خواستار آید (ح/۶۵۷)
در دِهآباد طلاق بسیار مطرود و ناپسند بود و هنوز هم نسبت به این مورد حساسیت شدید و منفی وجود دارد ، اگرچه در مواردی هم ناگزیر بدان تن میدادند . اگر کسی زنش را از دست میداد وقتی به خواستگاری میرفت با رغبت به او زن میدادند و اولویت با خواهرزن مجردش بود . ولی در مورد کسی که متارکه کرده تأمّل و گاهی وسواس به خرج میدادند. در مواردی نیز تجدید فراش و تعدّد زوجات اتفاق می افتاد ، پس از اینکه مرد جوانی به هر دلیل از دنیا می رفت و همسر جوانی از او بیوه میشد ، بیوه ماندن زن را پسندیده نمی دانستند و سعی می کردند زن بیوه هم بصورت عقد دائمی به همسری فرد مناسبی درآید یا پس از مدتی ، بزرگان فامیل با صلاحدید او را به عقد برادر شوهرمجردش در می آوردند تا بدین وسیله قوام خانواده پایدار و برقرار بماند.مردان بعد از فوت همسرانشان نیز بفکر تجدید فراش می افتادند واز آنجا که به علت بیماری،مرگ ومیر زیاد بود زنان ومردانی بودند که بارها ازدواج میکردند که در نتیجه این اقدام بود که خواهران و برادران ناتنی متعددی بوجود می آمدند و گاهی اینان در تشخیص نسبت خود با یکدیگر نیز دچار تردید می شدند
در دِهآباد رسم براین بود جوانی که مایل به ازدواج بود مادر را واسطه قرار میداد و به پدر میفهماند که موقع زن گرفتن اوست. سپس پدر و مادر چند نفر از دختران دم بخت را به پسر معرفی میکردند که البته نظر پدر ارجحیّت داشت گاهی نیز اصلاً از پسر نظر خواهی نمیکردندوهر تصمیمی که پدر ومادر میگرفتند لازم الاتباع بودپسر حتّی دختر را ندیده بود پسر در تهران بود ودختر در دِهآباد که به عقد او در میآوردند به هر حال پس از انتخاب دختر یکی از بزرگ ترهای خانواده داماد و گاهی هم پدر داماد با پدر دختر صحبت میکرد.خانواده داماد پس از کسب اجازه از پدر عروس ، زمانی را با توافق طرفین برای خواستگاری رسمی تعیین کرده و برای آن جلسه پدر بزرگ، دایی و عمو و برادر بزرگ دامادرا دعوت میکردند و با همراه بردن کله قند و شیرینی و یک تکه پارچهپیراهنی و چادر به منزل پدر عروس می رفتند در منزل عروس نیز مردان نزدیک عروس دعوت می شدند و پس از پذیرایی از مهمانان و شنیدن صحبت ها و اعلام موافقت ، در زمینه کابین عروس شروع به بحث می کردند . در آن زمان رایج نبود که عروس چای بیاورد بعضی از دختران به خصوص آن ها که کم سن بودند شاید خبر هم نداشتندکه مهمانان برای خواستگاری او آمده ا ند اختلاف سن بین دختر وپسر گاهی تا پانزده سال بیشتر هم میرسید
مهریه معمولاً شامل خانه یا باغ میشد و در موارد بسیار نادر پول. اما آنچه حتماً باید وجود میداشت زمین ( باغ یا خانه)بود معمولاً پدر داماد یک قطعه زمین یا باغ یا چند رأس گوسفند نزا ونمیر( اگر گوسفند زائید بره از عروس نبود واگر گوسفند میمرد یک گوسفند دیگر به عروس میدادند )،یک تخته فرش یک دست رختخواب به عروس میداد مقدار مهریه به شرایط اجتماعی و مالی دو خانواده به خصوص دختر بستگی داشت. بد نیست بدانید در گذشته هم زنانی بوده اند که مهریه آن ها بسیار زیاد بوده است به طوری که حتی با نرخ امروز هم همچنان رکوردار هستند.
لیست مهریه یکی از اهالی دِهآباد در سال۱۳۳۰
یک جلد کلام ا... مجید ۷۰ ریال، وجه نقد ۱۰ هزار ریال، ۱۵ کیلو مسینه آلات ۱۰۰۰ ریال، یک دست رخت خواب ۵۰۰ ریال، یک تحته فرش پشمی ۵۰۰ ریال، دو دست لباس زنانه ۵۰۰ ریال، دو رأس میش سه ساله ۵۰۰ ریال،جمعاً ۱۴ هزار ریال
لیست مهریه یکی از اهالی دِهآباد در سال ۱۳۹۰
یک جلد کلام ا... مجید، یک جام آینه، یک زوج شمعدان و ۳۱۳ سکه طلای تمام عیار رایج جمهوری اسلامی ایران به نیابت و برکت یاران حضرت صاحب الامر امام المهدی (عج)، هزینه سفر یک حج مفرده عمره که ان شاء اللّه خداوند قبول فرماید.مراسم عقد کنان
یک روز قبل از عقدمعمولاً پدر داماد به کاشان میآمدمقدار ی قند وچای، مقداری شیرینی، نقل، ونبات...... میخرید صبح روزعقد در دو یا سه مجمعه یک کله قند، شیرینی، یک گیوه ی زنانه یک قواره چادر یک قواره پیراهن زنانه یک قالب صابون قمصر ویک کیسه حنا قرار داده وبه خانه ی عروس میبردند بعدازظهر عقدکنان، نزدیکان عروس وداماد در خانه عروس جمع میشدند. در این روز، عاقد را به خانه عروس می آوردند
اتاق عقد :.
اتاق عقد مثل امروزه نبود، اتاق ساده ی کوچک کاهگلی که زینت گر آن شاید چند چراغ پی سوز بود . پتویی را چندلا کرده وعروس روی آن روبروی قبله مینشست . دختری کم سن وسال زیر چادری که غالباً سفید گلدار بود و روبروی اویک سفره که درآن یک آینه نه چندان مجلّل ، یک جلد قرآن، یک جانماز، یک چراغ توری،یک کاسه آب، یک کلّه قند، یک قالب صابون قمصر ویک کیسه حنا مقداری شیرینی، مقداری نقل رنگی، یک تکّه پارچه ی چادری، یک قواره ی پیراهنی و گیوه ای دست بافت [که به آن ملکی میگفتند]. البته عقد بعضی دختران با تکلّف تر بود. در خانواده های مرفّه پارچه ای سفید روی زمین و روبه قبله پهن میکردند و مسندی [بقچه ای از جنس ترمه که سوزن دوزی شده بود] بر آن میانداختند و بر مسند یک جانمازی زیبا پهن میکردند یک جلد کلام ا... مجید، یک کاسه ی آب محتوی مقداری سبزی، عسل، چند عدد تخم مرغ محلی، یک ظرف پر از گردو و بادام و فندق، یک کیسه ی حنا و یک قالب صابون قرار میدادند. و در یک طرف عروس اسپند دود کرده را قرار میدادند .
در اتاق عقد هم قوانینی حکم فرما بود، از آن جمله که زنان مطلّقه حق ورود به آن را نداشتند ( رسمی که امروزه نیز بعضی از بزرگترها بر اجرای آن اصرار دارند . ) و زنان بیوه و بچه ها و به خصوص دختران جوان نیز هنگام خواندن خطبه نباید در اتاق باشند چون معتقدند که بخت دختران بسته خواهد شد و دختری که بختش بسته شود دیر شوهر خواهد کرد و یا اصلاً بی شوهر خواهد ماند! سعی میشد فقط افراد نزدیک و البته شناخته شده در اتاق باشند شاید از ترس طلسم ... .
چند نفرزنان از بستگان عروس و داماد پارچه ی سفیدی را روی سر عروس میگرفتند و قند میسابیدند. روحانی چند بار مهریه ی عروس را میخواند تا همه متوجّه شوند سپس پدر داماد یک گوسفند یا یک میش یا یک قطعه زمین به عنوان کلید زبان به عروس میداد و تا پدربزرگ و مادربزرگ، پدر، مادر و خاله و عمّه و دایی و عمو، عروس را مرخص نمیکردند عروس بله نمیگفت. در مجلس مردانه هم از داماد بله میگرفتند. در خانواده های مرفّه تر معمولاً پدر عروس یک قطعه زمین یا یک گوسفند یا میش به داماد هدیه میداد. بعد از جاری شدن خطبه ی عقد خواهر و مادر داماد، داماد را به اتاق عقد میآوردند و او کنار عروس مینشست. داماد وظیفه داشت چادر روی صورت عروس را کنار بزند و.... در این مراسم از مردم با نقل وشیرینی پذیرایی میکردند. عقایدی درمورد مراسم عقد وجود داشت که شامل موارد زیر است. وقتی عروس از جا بلند میشود هر دختری سر جایش بنشیند ، زود به خانه بخت میرود. قند سائیده شده را روی سر دختران دم بخت میتکاندند تا بخت او باز شود.
از مراسمی که باید در روز بعد از عقد انجام گیرد آداب آب چله زنی است و آن بدین طریق است که عروس را مینشانند و بعد در یک شیردان یک دسته کلید و یک شانه و مقداری اسپند میریزند و آن را از آّب سرسفره ی عقد پر میکنند بعد ازاین که عروس به حمام رفت یکی از زنان کارآمد و مسن و با تجربه چهل و یک مشت آب از شیردان برداشته روی سرعروس میریزد و چهار قل میخواند ضمناً هنگام برداشتن و پاشیدن آب نام پری زادها را میبرد.
در گذشته چهل یا پنجاه روز پس از مراسم عقد، پدر و مادر عروس و داماد هر کدام به صورت جداگانه ، عروس و داماد را به عنوان پاگشا دعوت میکردند. در این مراسم بستگان نزدیک نیز حضور داشتند. مراد از این مراسم، گشوده شدن پای عروس و داماد در زندگی مشترک برای رفتن به خانه بستگان است .وقتی داماد را پاگشا میکردند داماد چیزی نمیخوردتادر یک سینی یک دستمال ابریشمی یک قواره پیراهن،یک دست کت وشلوارقرار داده ونزد او قرار دهند اکثرخانواده ها یک قطعه زمین یا یک دنگ آب نیز به داماد میدادند عروس هم وقتی به خانه داماد دعوت میشد چیزی نمیخورد تا داماد هدیه ای به او بدهد معمولا" پدر داماد هم یک گوسفند به عروس هدیه میکرد
امروزه بعد از دو یا سه روز پس از مراسم عقد، پاگشا انجام میشود. در این مراسم بعد از دعوت از عروس و داماد از طرف پدر عروس سکّه ای به داماد داده میشود و از طرف پدر داماد، سکّه ای به عروس داده میشود. در ضمن گوسفندی نیز جلوی پای آن ها ذبح میکنند عروسی
فاصله ی بین عقد و عروسی متفاوت بود. اگر داماد کارش در خود روستا بود بعد از عقدکنان همسرش را به خانه ی پدری اش میبرد ولی اگر کار او خارج از روستا بود ممکن بود فاصله ی بین عقد و عروسی تا سه یا چهار سال به درازا بیانجامد. در این فاصله عروس و داماد با هم رفت و آمد نداشتند فقط دید و بازدید در حضور دیگران و در مناسبت ها بود.
عقائدی نیز درباره عروسی وجود داشت که از آن جمله اند: ساعت عقد و عروسی باید خوب باشد . درایام عید نوروز وماه شعبان بیشتر عروسی ها انجام میگرفت شب شنبه نباید عروسی کرد. شب دوشنبه برای عروسی بسیار خوب و میمون است. قدم عروس ممکن است برای داماد خوب یا بد باشد . اگر خوب است برای داماد و خانواده اش خوشی و بهروزی به همراه دارد و الا برعکس . زمین زیر پای آدم عزب میلرزد. عقد و عروسی سنت پیغمبراست. امروزه برای زمان عروسی مقید به شنبه و دوشنبه نیستند.
امرزه پس از انتخاب دختر دلخواه توسط پسر و انجام صحبت های اولیه، عروس وداماد همراه با یکی از نزدیکان در یک روز تعین شده به بادرود یا نطنز برای انجام آزمایش ژنتیک واعتیاد میروند ودرصورت مثبت بودن آزمایشات، عروس وداماد در کلاس های تنظیم خانواده شرکت میکنند بعداز آن روز خرید بازار و روز عقد تعیین می شود.
روز عروسی
یک روز قبل از عروسی خانواده عروس با فرستادن دو نفر از اقوام نزدیک خود به دعوت از مردم میپرداختند. خانواده داماد هم دو نفر از نزدیکان خود را برای دعوت کردن روانه خانه ی اهالی میکردند..امروزه دعوت از مردم باتلفن وکارت دعوت انجام میشود.
شب عروسی
در گذشته بعد از غروب آفتاب چهار،پنج نفر بزرگتر ها از بستگان داماد به خانه ی عروس میرفتند. آن ها پس از اجازه از پدر و مادر عروس، چادر سفیدی را روی سر عروس میانداختند بعد بزرگتری که همراه داماد بود از پدر و مادر عروس اجازه میخواست که او را با خود ببرد عروس دست پدر و مادر خود را میبوسید و خداحافظی میکرد پدر و مادر عروس اورا را از زیر قرآن میگذراندند. و عروس بعد از خداحافظی با بستگان نزدیک خود راهی خانه ی داماد میشد. آن هاهمراه عروس نمیرفتند. معمولاً زنان هنگام ورود به خانه عروس کل( قیه) میزدند و زنانی که در خانه عروس یعنی از یاران نزدیک او بودند با کل( قیه) جواب میدادند سپس می خواندند:
ای نعنا نعنا نعنا مادر عروس شد تنها
پیشاپیش جمعیّت چند نفر با چراغ توری و یک نفر با آینه روبه روی عروس حرکت میکرد.
هیچ بی چشم دیدی از سر عشق طالب شمع ریز وآینه دار (د/۲۰۳)
جمعیّت با ساز و آواز و پایکوبی و هلهله کنان به سوی خانه ی داماد میرفتند. در بین راه همسایگان با منقل اسفند و نقل به استقبال میآمدند. وقتی عروس نزدیک خانه ی داماد میرسید در نزدیکی خانه داماد فامیل عروس دختر را نگه میداشتند و چند نفر از اعضای خانواده داماد با خواندن شعرهایی از عروس برای آمدن به خانه شان دعوت میکردند. از جمله این شعرها که برای استقبال خوانده میشد: امشب چه شبیست شب مراد است امشبامشب چه شبیست شب مراد است امشباین خانه پر از شمع و چراغ است امشباین خانه پر از شمع و چراغ است امشببادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادابادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک باداکوچه تنگه بله عروس قشنگه بلهکوچه تنگه بله عروس قشنگه بلهدست به زلفاش نزنید مرواری بنده بلهبادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادابادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادااین حیاط و اون حیاط میریزن نقل و نباتاین حیاط و اون حیاط میریزن نقل و نباتبه سرعروس ودوماد میریزن نقل ونباتبادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادابادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک باداکوچه تنگه بله عروس قشنگه بلهکوچه تنگه بله عروس قشنگه بلهدست به زلفاش نزنید مرواری بنده بلهبادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادابادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک باداعروسی شاهانه ایشالا مبارکش بادجشن بزرگانه ایشالا مبارکش بادگل به گلستانه ایشالا مبارکش بادنوبت مستانه ایشالا مبارکش بادبادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادابادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادامبارک و مبارک ایشالا مبارکش بادعروسی شاهانه ایشالا مبارکش بادجشن بزرگانه ایشالا مبارکش بادگل به گلستانه ایشالا مبارکش بادبادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادابادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا
خلاصه باکلی شعر خواندن و کلی ناز کردن عروس و بالاخره عروس خانم را به درب خانه داماد میبردند در اینجا آقای داماد ایستاده بود. پدر داماد گوسفندی جلوی قدم های عروس قربانی میکرد عروس هم پاکتی محتوی مقداری پول برای قصّاب روی حیوان سر بریده میگذاشت و از روی خون حیوان میگذشت. وقتی عروس و داماد روبه روی درب خانه ی داماد میرسیدند عروس و داماد هر کدام یک عدد تخم مرغ به سردر خانه میزدند. مردم معتقدند که عروس و داماد از چشم زخم دور خواهند ماند. مردم در خانه ی داماد پذیرایی میشوندامروزه این مراسم کم وبیش مثل گذشته انجام میشود.
پدرعروس در خلال عقد تا عروسی دست اندر کار تهیه جهیزیه دختر میشد اگر چه ممکن است از زمان کودکی دختر، چیزهایی برای او به مرور ایام خریده و تهیه کرده باشند ولی خرید درست جهیزیه در فاصله عقد و عروسی صورت میگیرد.
در گذشته معمولاً جهیزیه شامل موارد زیر بود:اسباب سفره که خود شامل: سفره, یک دست بشقاب، کارد و چنگال و....اسباب آشپزخانه که شامل: سماورزغالی،پاتیل کماجدون مسی پالاش(آبکش )، کمو،سیخ وسیخچه،بادیه، آفتابه لگن،قلفتی (قابلمه مسی)، جارو، و....
اسباب حمام که شامل: حوله، بقچه و سوزنی، لگنچه و تاس و....
اسباب پختن نان شامل:نان بنده،الک(آردوج)، تغار سفالی، خمیرکار اسباب شیردوشی:سطل شیر دوشی،صافی
دودست رختخواب وتشک وچند تا بالشت چهاریا پنج دست لباس،صندوق و....امروزه جهیزیه همانند شهر بسیار کامل تر است .
درگذشته جهیزیه ی عروس را چند روز پس از بردن عروس به خانه ی داماد میفرستادند آن را در گوشه ای از اتاق میچیدند سپس در یک بعدازظهر از بستگان دعوت میکردند.یک نفر ازنزدیکان عروس یکی یکی جهیزیه رانام میبردحتی تعدادروسری ها ولباس هاو..... آن هارانشان میداد ازجهیزیه لیست تهیه واین لیست نزدپدر عروس میماند . سپس مدعووین هدایای خود را اهدا میکردندهدایا عبارت بود از:پول،بادام، کله قند،دو یاسه پیاله،یک بسته گزو......... خلاصه هر کس به اندازه ی وسع خود هدیه میداد وچشم و هم چشمی نبود از مدعووین فقط با نقل یا شیرینی پذیرایی میشدولی امروزه جهیزیه ی عروس چند روز قبل از عروسی چیده ودر معرض دید قرار میگیرد هدایا بیشتر نقدی است از مدعووین با شربت وشیرینی وانواع میوه پذیرایی میشود.
حنابندان
وقتی نوبت حنابندان میرسید، از منزل داماد خنچه ای حاضر میکردند لباس حمام عروس، چند قالب صابون، حنا، قدری شیرینی، یک کله قند و مبلغی پول به عنوان مخارج حمام به منزل عروس میفرستادند.هفت روز بعد از عروسی، عروس را به حمام میبردند و حنابندان میکردند در حمام از همراهان با شربت و اناریا میوه ی فصل پذیرایی میکردند و بعد از دو یا سه ساعت از حمام بیرون میآمدند و به حمامی یک جعبه گز یا شیرینی و یک قواره چادری به عنوان انعام میدادند. عروس را که از حمام بیرون میآورند این شعر را میخواندند...
بیا دختر که موهای تو بوره
به حمام میروی راه تو دوره
به حمام میروی زودی بیایی
دل داماد چو آتش در تنوره...............
مادر زن سلام
سه یاچهارماه پس از عروسی پدر ومادر عروس به خانه آنهارفته وعروس وداماد را به خانه خودشان دعوت میکردنددر این مدت عروس حق رفتن به خانه پدر را نداشت
ج: مرگ و اعتقادات مربوط به آن
اولین کاری که مردم دِهآباد در برابر یک مرده انجام میدهند، بستن چشمان و دهان او و گذاشتن تکهای پنبه است. سپس جسد مرده به یک جای بزرگ در خانه برده میشود تا نزدیکان و خانواده بتوانند او را ببینند و پیرا مون او حلقه بزنند. مرده به طرف قبله گذاشته میشود واورا قدیم روی نردبان میگذاشتند ولی امروزه خانوادهها او را روی تخت میگذارند و رویش ملافهای تمیز میکشند. بعد از به پایان رسیدن این کارها خبر مرگ با بالا رفتن سرو صدا در خانه ی مرده اعلام میشود امروزه خبر وفات مرده با تلاوت آیات قرآن در مسجدودر خانه به اطلاع همگان میرسد،هرچند در روستا به دلیل مساحت کوچک این خبر به وسیلهی افراد ،سریع به گوش همه میرسد و نزدیکان دور و نزدیک مرده ، زود خبردار میشوند و همه شیون کنان به سوی مرده میدوند و دور او حلقه میزنند.
از لحظهی وقوع وفات، کمک دهندگان به چند گروه تقسیم میشوند. هر گروه وظیفهای معین را از آماده کردن مرده و غسلدادن او گرفته تا چاپ اعلامیهی وفات و خریدن کفن و پذیرایی از مهمانان، به انجام میرساند.
وقتی همه دوستان و بستگان در منزل متوّفی جمع شدند و تابوت نیز آورده شد مفرشی می گسترند و یک نفر زیر سر مرده و یک نفر دو پای او را و دو نفر دیگر زیر کمرش را می گیرند و اورا از جا بلند کرده روی مفرش می گذارند و حوله سفیدی رویش می کشند. زمانی که می خواهند مرده را به سوی گورستان حمل کنند چهار نفر گوشه جنازه را می گیرند ولی سه بار آن را بر زمین باید بگذارند ؛ یک بار در آستانه در اطاقی که متوفی در آن درگذشته ، یک بار در کف حیاط منزل و بار سوم در دالان و کنار در خروجی خانه و این در حقیقت خداحافظی مرده است از خانه ای که درآن می زیسته و در آن در گذشته.
زمانی که جسد میت از خانه خارج می شود باید نخست سر او را از خانه بیرون کنند معمولاً تابوت را کمتر وارد خانه می کنند و ورود آن را به خانه خوش یمن نمی دانند و آن را دم در کوچه می گذارند.
وقتی مرده را داخل آن گذاشتند تابوت را بر روی دوش حمل می کنند و پشت سر تابوت و در جلو جمعیت و تشییع کنندگان پشت سر آنها حرکت می کنند و مردی که حمل می کند مرتباً با صدای بلند می گوید ( لا اله الا الله ) و مرده را فوق العاده سریع حرکت می دهند و هر کس با تابوت روبرو شود موظف است و باید حتماً اگر هفت قدم هم باشد مرده را همراهی کند و هر کس پایه تابوت را روی شانه خود بگذارد اجری بزرگ برای خود ذخیره کرده و به همین نظر است که موقع حمل تابوت مردم برای روی دوش گرفتن آن از یکدیگر سبقت می گیرند
ممکن است متوفی به طور کتبی یا شفاهی وصیت کرده باشد که شخص معین او را بشوید در این صورت طبق وصیت عمل می شود اما اگر چنین وصیتی نشده باشد مرده در گورستان به وسیله مرده شوی شسته می شود. برای این کار جسد مرده را روی سنگ تن شور می گذارند و مشغول می شود. بعد لباس او رابه آرامی در می آورند و در این هنگام سوره یاسین و دعای عدلیه نیز خوانده می شود. بعد که مرده برهنه شد او را سه بار باید بشویند دفعه اول با سدر، دفعه دوم با کافور و دفعه سوم با آب خالص ، در مرتبه سوم غسل میت از طرف مرده شوی صورت می گیرد. بعد از غسل دو چوب نخل به طول تقریبی ۲۰ سانتی متر زیر بغل مرده می نهند و معتقدند که عصای روز قیامت او خواهد شد بعد با آب تربت شکل هایی روی صورت مرده می کشند و برای او اشهد می خوانند. بعد وی را کفن می کنند و بعد از کفن کردن او را دفن می کنند و یکی از آقایان تلقین می خواند بعد از دفن همه آنهایی که جنازه را تشییع کرده اند به خانه متوفی صاحبان عزا باز می گردند.
این مرحله از کار نیاز به تخصص دارد. مرده اگر مرد باشد، کسی که او را غسل میدهد باید مرد باشد و اگر مرده زن باشد، باید یک زن او را غسل دهد.
از شرایط درست بودن غسل، انجام نیت، ریختن آب و پاکیزه کردن او، برطرف کردن نجاست ازجسد مرده و نبودن مانع از رسیدن آن به پوست بدن میباشد.
براساس تعالیم اسلامی مرد نمیتواند زنش را غسل دهد اما زن میتوان شوهرش را غسل دهد.
کفن کردن مرده در همهی مذاهب اسلامی امری واجب است کفن عبارت از تکهای پارچه است که معمولاً رنگ سفید است. این پارچه دور جسد مرده پیچیده میشود و بعد از کفن کردن، خانوادهاش را صدا میزنند تا با او وداع کنند. سپس با جمعیتی انبوه که در جلوی آن تابوت که بردوش مردان حمل میشودبا گل بوشیده شده حرکت میکند، جسد مرده به مسجد برده میشود. پشت سر تابوت مرده در ابتدا مردان میایستند و سپس زنانی از نزدیکان و همسایگان مرده میایستند
اسلام مسلمانان را با وجود اختلاف مذاهبشان تشویق به برگزاری نماز بر مرده میکند. این نماز تنها پس از غسل و کفن کردن مرده بر پا میشود. شهید غسل و کفن نمیشود بلکه با لباسهایش به خاک سپرده میشود. هنگام نماز، مرده بر پشت دراز میشود و نماز خوان پشت او رو به قبله نیت این نماز را میکند، پنج بار تکبیر میگوید و از خدا طلب آمرزش برای مرده میکند
پس از برگزاری نماز، جسد مرده به قبری که از قبل آماده شده است، برده میشود. عمق این قبر دو متر و عرض آن یک متر است که با همکاری نزدیکان مرده وهمسایهها کنده میشود. روستاییان ساکن شهر و اهل روستا، این کار را علاوه بر غسل و کفن مرده و نماز بر او، رایگان و بی هیچ اجری انجام میدهند. هنگام خاکسپاری، یکی از افراد درون قبر میرود تا جسد را بگیرد و آن را به سمت راست و رو به قبله قرار دهد. پس از این که مرده درون قبر گذاشته میشود روی او سنگ میگذارند تا خاک در آن فرو نرود و حیوانات درنده نتوانند قبر را نبش کنند و جسد را بخورند. سپس عالم دینی شروع به وصیت کردن به مرده میکند و اعتراف میکند مرگ سرنوشت هر مخلوق است و انسان باید با مد نظر گرفتن مرگ راه درست را بپیماید و از جواب دادن به سؤالهایی که دو فرشتهی همراه، از پروردگار و پیامبر و مذهب و کتاب میپرسند، نترسد و پاسخ دهد خدا پروردگار من و محمد پیامبر من و کعبه قبله من و قرآن کتاب من و اسلام دین من و مسلمانان برادران من هستند. در پایان، قبر را با خاک پر میکنند و آخرین نماز بر مرده خوانده میشود. پس از خاکسپاری مرده، خانوادهی وی بر اساس درجهی نزدیکیشان با او به ردیف سر قبر میایستند و تسلیت میپذیرند. مراسم تسلیتگویی دِهآباداز چند مرحله تشکیل میشود و از تسلیتگویی سر قبر شروع میشود و به مراسم سوگواری برای مرده ختم میشود.
پس از پایان خاکسپاری و خواندن نماز بر مرده، خانوادهی وی به ترتیب درجهی نزدیکی آنان به او کنار هم نزدیک قبر میایستند و تسلیت دریافت میکنند. تسلیت دهندگان با دست دادن با آنها به گفتن جملههای متعارف میپردازند. این کلمات عبارتاند از: «خدا رحمتش کند و به او خیر دهد)، «شما زنده باشید»«خدا اجرتان را زیاد کند»بقای عمر شما باشد،خدا سلامتی به شما بدهد.
در این مراسم نزدیکان مرده از تسلیت دهندگان به خاطر شرکت در تشییع جنازه و منتظر شدن برای مراسم خاکسپاری، با به کارگیری عبارات زیر سپاسگزاری میکنند: زحمت کشیدید انشاءا...در شادی هایتان جبران کنیم. البته مراسم تسلیتگویی زنان در کنار قبر مانند مردان به شکل منظم صورت نمیگیرد. شایان ذکر است پس از پایان مراسم خاکسپاری، زنان خانوادهی مرده و زنانی از همسایهها به مدت سه روز هر روز به زیارت قبر مرده میروند. آنان اعتقاد دارند روح مرده تا سه روز دور قبرش میچرخد و بنابراین میتواند آه و نالهها و آیات قرآنی که باعث آرامش روح او میشود، بشنود.
تسلیت به معنای شکیبایی کردن است. تسلیت گویی یعنی شکیبایی دادن و وارد کردن به صبر با کلماتی که از اندوه میکاهد و تحمل مصیبت را آسان میکند. این که افراد در هر جامعه میکوشند هنگام مرگ به بازماندگان مرده تسلیت عرض کنند. دلایل و انگیزههای گوناگونی دارد که مهمترین آنها عبارت است از: به انجام رساندن وظیفهی دینی که سنت پیامبر آن را تشویق میکند، انگیزهی اجتماعیکه آداب و رسوم گروهی و ارزشهای آن، مشارکت در این امر را میطلبد، چرا که خانوادهی مرده تنها یک بار یکی از اعضایش را از دست میدهد و از این رو ضرورت شرکت روحی و اجتماعی در مراسم مرگ مشخص میشود. همچنین مشارکت در تسلیتگویی به بازماندگان مرده از این واقعیت نشأت میگیرد که احتمال وقوع این پدیده برای همهی افراد جامعه بدون استثناء وجود دارد.
خانوادهی مرده و نزدیکان و دوستان و همسایهها به محض اعلام خبر وفات، میکوشند مقدمات مراسم سوگواری را فراهم آورند آمادهسازی مقدمات این مراسم همزمان با مراسم کفن و دفن مرده شروع میشود. آنان منزلی را برای تسلیتگویی مردان در نظر میگیرند و خانهی متوفی یا منزل یکی از نزدیکانش را برای مراسم تسلیتگویی زنان آماده میکنند. همچنین یکی از افراد خانواده را مکلف میکنند که کفن و لوازم مربوط به آن را تهیه و برای پذیرایی از میهمانان قندو چای و سیگار خریداری کند. از مقدمات آمادهسازی مراسم سوگواری اعلام خبر مرگ است که امروزه یکی از نزدیکان و یا همسایگان مرده به چاپخانه میرود تا اعلامیههای وفات را چاپ کند. در مقدمهی برگهی اعلامیه با خطی درشت این آیهی قرآن را مینویسند: «یا أیتها النفس المطمئنه إرجعی إلی ربک راضیه مرضیه فأدخلی فی عبادی و أدخلی جنتی»، در میانهی برگهی اعلامیه اسم و سن متوفی و مکان و زمان تشییع جنازه نوشته میشود. همچنین اگر متوفی فرزند داشته باشد، اسم آنها به ترتیب سن بعداسم دادمادها بعد برادرها وخواهر و....نگاشته میشود. نوشتن اسم فرزندان در بالا بردن جایگاه اجتماعی متوفی و خانوادهاش، نقش چشمگیری دارد و باعث میشود بسیاری از مردم برای تسلیتگویی نزد آنها بیایند، پس از پایان یافتن چاپ اعلامیهها، یکی از نزدیکان آنها را به دیوارها و ستونهای همه محلههای روستا میچسباند. تا خبر وفات در همه جا پخش شود و به گوش تعداد بیشتری از مردم برسد.
این مراسم اصلیترین مراسمی است که برای ادای تسلیت به خانوادهی مرده صورت میگیرد. آیین سوگواری برنامهای دقیق برای خانواده متوفی و تسلیت دهندگان است که بیرون رفتن از آن برنامه مخالفت با ارزشهای گروه به شمار میآیدط ـ نظام پذیرش تسلیت:
این نظام شامل افرادی میشود که تسلیت به آنها گفته میشود. از شروط تسلیت پذیرندگان این است که از نزدیکان درجه اول مرده مانند فرزند، پدر، همسر یا خواهر وبرادر عمو و دایی باشند.
انتخاب نزدیکان برای پذیرش تسلیت اشاره به میزان روابط خانوادگی در روستای دِهآباد دارد. این افراد برای استقبال از تسلیت دهندگان در ورودی خانه میایستند و این بدان خاطر است که تسلیت دهندگان به ویژه آن دسته از کسانی که غریب هستند، به راحتی بتوانند سراغ آنها بیایند و تسلیت بگویند. تسلیت پذیرندگان براساس سنشان از بزرگ به کوچک میایستند. بزرگترین آنها در طرف راست میایستد تا اولین کسی باشد که تسلیت به او گفته میشود و سمت چپ او فرد کوچکتر قرار میگیرد. رسم بر این است که تعداد صاحبان عزا که تسلیت دریافت میکنند بیش از سه یا چهار نفر باشد.
تسلیت دهندگان شروع به آمدن به خانهی متوفی میکنند. صاحبان عزا به ترتیب سن میایستند اما نظام استقبال از تسلیت دهندگان برای زنان نسبت به مردان کمی فرق میکند. زیرا ضرورت ندارد صاحبان عزا به ترتیب سن بایستند، بلکه معمولا در خانه مینشینند و اگر تسیلت دهندهای وارد خانه شود، آنان برای اینکه به راحتی شناخته شوند میایستند و سپس دوباره مینشینند. معمولا رسم بر این است زنانی که از نزدیکان متوفی هستند و همچنین دختران و همسرش، در طول مدت عزاداری درخانه بمانند. در قدیم رسم نبود کسی لباس سیاه بپوشد ولی امروزه مردان وزنان نزدیک متوفی تا جهل روز باید لباس سیاه بپوشند و همسر ویا مادر متوفی گاهی چهار یا پنج ماه لباس تیره میپوشند کسانی که برای ادای تسلیت به خانهی عزاداران میآیند نباید ازهیچگونه آرایشی استفاده کنند چرا که توجه زنان به لباس و آرایش و استفادهی آنان از زیورآلات، شادی آنان را نشان میدهد. مخالفت با این آداب و رسوم سرزنش و خشم صاحب عزا و کسانی را که برای تسلیت آمدهاند را بر میانگیزد. رفتارهایی از این دست، نشانهی کاستن ارزش متوفی به شمار میآید و بیان کنندهی عدم احترام نسبت به اندوه خانوادهی متوفی است.البته امروزه به این مورد توجه نمیشود.
این رسمی دیرینه در آداب و رسوم مربوط به مرگ به شمار میآید.تا یک هفته در خانه ی متوفی قران خوانده وبا بلند گو پخش میشود وکسانی که برای ادای تسلیت به خانهی صاحب عزا میآیند. بیدعوت رسمی و بدون اینکه پولی دریافت کنند، برای آرامش روح مرده اقدام به تلاوت آیاتی از قرآن کریم میکنند.
دردِهآباداز نظامی ویژه برای پذیرایی از کسانی که برای ادای تسلیت به صاحبان عزادار مراسم سوگواری شرکت میجویند برخوردار است. آنان با چای و آب و در قدیم با سیگارو قلیان امروزه با شربت و خرما ومیوه ی فصل از میهمانان پذیرایی میکنند. همچنین به میهمانانی که از راه دور آمده اند، غذا میدهند.
امر پذیرایی با چای را یک یا دو نفر از کسانی که در این کار از تخصص برخوردارند، برعهده میگیرند. آنان معمولاً از نزدیکان متوفی یا همسایههای اوهستند.پذیرایی با چای از ساختاری دقیق برخوردار است و پذیراییکنندگان به محض اینکه میهمانان سرجایشان بنشینند، اقدام به آوردن چای میکنند
آوردن سیگار رسمی قدیم در نظامپذیرایی از میهمانانی است که برای ادای تسلیت آمدهاند. تعارف سیگار با آوردن چای همراه بوده است. در هنگام تلاوت قرآن باید پذیرایی با چای متوقف گردد و سیگار کشیده نشود.امروزه آوردن سیگارترک شده است
آوردن شربت علاوه بر این که رسم شمرده میشود، در فصل تابستان یکی از وظایف اصلی مربوط به پذیرایی است و افراد متعددی در میان میهمانان میچرخند و شربت به آنان تعارف میکنند
از روز به خاک سپاری تا روز هفت وروز چهلم خانواده ی متوفی از تسلیت دهندگان دعوت میکنند تا غذا بخورندبستگان درجه ی یک و کسانی که از جاهای دیگر برای تسلیت گویی هر تعداد که باشندبرای ناهار وشام در منزل متوفی جمع میشوند. معمولا غذایی که پخته میشود عبارت ازبرنج با خورشت قیمه،برنج و مرغ،عدس پلو است
د ـ برگزاری مراسم «ختم »
برگزاری مراسم «ختم » سنتی است که از زمان قدیم در روز سوم بعد از به خاک سپاری مفصل برگزارمی شد به این مناسبت برای آمرزش مرده مراسم فاتحه خوانی درمسجد روستا برگزارمی کنندواز عا لمان دینی ومدّاحان دعوت میشود سپس برسرخاک متوفی حاضر می شوند درسرخاک متوفی از حاضران با خرما میوه شیرینی حلوا پذیرایی میشود حاضران به صاحبان عزا تسلیت عرض میکنند معمولاًحاضران پس از بازگشت از سر خاک متوفی به خانه ی متوفی میروند ویک توقف کوتاه میکننددر آنجا در زمستان باچای ودر تابستان باشربت پذیرایی میشوندسپس از صاحبان عزا خداحافظی میکنند.
ذ ـ برگزاری مراسم «هفتم »
از زمان های قدیم برای آمرزش مرده مراسم فاتحه خوانی درمسجد روستا برگزارمی کردندواز عا لمان دینی ومداحان دعوت میشد ولی امروزه فقط برمزار متوفی حاضر وازخدا برای او طلب مغفرت میکنند.
گوش ندادن به موسیقی و مشارکت نکردن در رقص و پایکوبی و هر چیزی که ارتباط با شادی دارد.کوتاه نکردن مو واصلاح از سوی زنان، و اصلاح نکردن ریش از سوی مردان قبل از گذشت چهل روزاز در گذشت متوفی،از سوی نزدیکان متوفی مرسوم است وآن ها در شادیهایی که در محله و روستا بر پا میشود، حضورنمی یابند.
در «چهلم» دعوتی همگانی از مردم به عمل میآید سنایی نیزدر دیوان خود به این مراسم اشاره دارد و میگوید:
مال یتیمان خوری پس چله داری کن راه مزن بر یتیم دست بدار از چله (
و صاحبان عزا میکوشند با دعوت از عالمان دینی به این مناسبت برای آمرزش مرده مراسم فاتحه خوانی درمسجد روستا برگزار کنندو سپس برسرخاک متوفی حاضرشده.سپس واعظ از طرف خانواده ی متوفی ازشرکت کنندگان تشکر میکندو ازحاضران خواسته میشوداگر مراسم خیری (عروسی)در پیش داشتندوبه احترام متوفی برگزار نکردند اقدام کنند وباپذیرایی با نقل شرکت کنندگان را که سیاه پوش هستنداز عزا در میآورند شایان توجه است در خیلی از حالات خانوادهای که میخواهند عروسی بگیرند، پیش صاحبان عزا میروند و از آنها اجازه برگزاری مراسم عروسی را میگیرند. این امر به ویژه زمانی است که موعد مراسم عروسی مشخص شده باشد و دعوت از آشنایان قبل از وقوع وفات صورت گرفته باشد. در این حالت عزاداران با کمال میل میپذیرند و به خانوادهی برگزار کنندهی عروسی تبریک میگویند.
. این سنت با هدف زنده کردن یاد فرد، و نشان دادن اهمیت و جایگاه وی در خانواده، و طلب آمرزش برای او، برگزار میشود این مراسم نیز مانند مراسم چهلم درمسجددِهآباد برگزاری میشود