- را داغِنووَنră dăγenūwan
- راه باز کردن، مقدّمات امری را فراهم کردن.
- رِخ / رِغrex / reγ
- ریخ، فضله که روان و آبکی باشد.
- رَغraγ
- رگ.
- رِغreγ
- ریگ.
- رِغ دِ بالو اِمِدَreγ de bălū emeda
- از ریگ بالا آمده، کنایه از کسی که گرسنگی خورده باشد.
- رِغ شورreγ šūr
- ریگ شور، بدین وسیله اشیاء را با مالیدن ریگ روی آنها تمیز می کنند.
- رَغ کَردَنraγ kardan
- رگ کردن، حالتی که به گاو دست می دهد و در آن حال تمام شیر خود را برای دوشیدن رها می کند.
- رِغاندreγănd
- آلوده به ریگ، ریگ آلود.
- رِغزُ روزیreγzo rūzi
- رزق و روزی.
- رِغَسّانreγassăn
- ریگستان.
- رَغِنُوraγenow
- جمع شدن آب به دور ناف.
- رو غور دِ بُدَنrū γūr de bodan
- غمگین بودن و در فکر فرو رفتن.
- روج بِ وَر/روج بِ بَرrūĵ be var / rūĵ be bar
- تا زمانی که هوا روشن است.
- روغور شُدَنrūγūr šodan
- به حالتی غمگین به فکر فرو رفتن.
- ریگَم/ریبَمبِدیفالrigam / ribam be difăl
- رویم به دیوار.