حرکات نمایشی دو انگشت برای تقلید حرکات خزندگان و آموزش آن به کودکان.
چارčăr
چهار.
چارَčăra
تدبیر، حیله
علاج و درمان درد
چرخ پشم ریسی.
چار اَنگُشدčăr angošd
واحد اندازه گیری طول به اندازه ی پهنای چهارانگشت دست.
چار چَمینَگا کَردَنčăr čami nagă kardan
چهارچشمی کسی را پاییدن، همه ی حواس را به کاری معطوف داشتن.
چار چوčăr čū
ابزاری چوبین به شکل مربع که دو چوب عمود بر هم آن را به چهارمربع مساوی تقسیم می کند و طنابی به چهارگوشه ی آن متصل است به سقف اتاق یا ایوان می آویزند و مواد غذایی را دور از دسترس گربه و مورچه بر آن می نهند.
چارَ رِسوčăra resū
سوسک سیاه خالدار که معمولاً هنگام تابستان در مزارع گندم و جو یافت می شود.
چار شَمبُčăršambo
چهار شنبه.
چار کییَčăr kiya
چهارخانه، نقش شطرنجی.
چار نالčăr năl
چهارنعل، تاختن اسب و الاغ و شتر.
چار یَکčăr yak
ربع، چارک.
چارچَنگولیčărčangūli
روی چهاردست و پا راه رفتن.
چاردُčărdo
چهارده.
چارداغčărdăγ
چهارطاق، دری که کاملاً باز است، ( چار داق راکَردَن بَر = دو لنگه ی در را تماماً باز گذاشتن ).
چارشاčăršă
چادر شب، پارچه چهار گوش.
چارشا کَ کِشوčăršă ka kešū
چادر شب مخصوص حمل کاه.
چارشا گُلااینčăršă golăin
چادر شبی که نقش شطرنجی بزرگ دارد.
چارغَتčărγat
چارقد، روسری.
چاروادارčărvădăr
پادو، شاگرد خانه یا مغازه، کسی که در خدمت ارباب است.
چاشتِčăšte
چاشتگاه.
چاشدونوَčăšdūŋwa
چاشتانه، خوراکی مختصر که بین صبحانه و ناهار خورند.
چاغčăγ
راحت، آسان
سالم
فربه.
چاغُ چِلَّčăγo čella
بسیار چاق.
چاغُ چَمبیلčăγo čambil
چاق و فربه.
چاک واوُدَنčăk văvodan
بهبودی، برطرف شدن بیماری.
چالَ چولَčăla čūla
چاله چوله، پستی و بلندی.
چالِ سینیَčăle siŋya
گودی محل اتصال دو استخوان بالای سینه.
چال کَردَنčăl kardan
دفن کردن مردار
زیر خاک کردن.
چال کرسیčăl krsi
چاله ای که در زیر کرسی تعبیه می کردند تا در آن آتش ذغال بریزند.
چامčăm
خرمن کوبی که به عقب قاطر می بستند.
چام بُشدَنčăm bošdan
بی جهت چرخیدن.
چام کِشčăm keš
کسی که با نیروی اسب واستر خرمن را خرد می کند.
چامبولčămbūl
کِز.
چامچَčămča
چمچه ( غریبی گرت ماست پیش آورد دو پیمانه آب است و یک چمچه دوغ )، قاشق.
چاییčăi
منسوب به چاه، چاهی
چای.
چَپَّčappa
چپ دست
سرنگون، وارونه.
چَپُ چارسیکčapo čărsik
از همه طرف
چَپِریčaperi
نوعی بستن دستمال به سر و قراردادن روی سینه به صورت ضربدری و در پشت سر گره زدن.
چَپُشčapoš
بز نر دوساله.
چَپِکیčapeki
به سمت چپ، از جانب چپ.
چَپُوčapow
چپاوّل، غارت.
چَپُو کَردَنčapow kardan
غارت کردن.
چَپُو گِلّووَنčapow gellūwan
غارت شدن.
چَپولčapūl
چپ دست.
چِتُوčetow
چه طور؟ چگونه؟
چِخَčexa
صوتی برای راندن و دور کردن سگ.
چُرčor
ادرار، بول.
چَرُ چوčaro čū
چوب های نازک و خرد.
چَرِ چیلوčare čilū
چوب های ریز و سرشاخه های درختان.
چَراčară
چرا؟
چَراčară
چراغ
آری.
چَرا بادیčară bădi
نوعی چراغ.
چَرا پُش گِرَتَّنčară poš gerattan
چراغ را در پشت پنهان کردن، کنایه از سرپوش گذاشتن و مخفیانه و زیرکانه از صحنه خارج شدن.
چَرا توریčară tūri
چراغ توری، چراغ زنبوری.
چَرا چَمبیلčară čambil
چراغ و متعلقات آن.
چَرا زَمبوریčară zambūri
نوعی چراغ، چراغ زنبوری.
چَرا غُوَّčară γovva
چراغی که به وسیله ی قوّه روشن شود، چراغ قوّه ای.
چَرا گِر سوجčară ger sūĵ
چراغ گردسوز، چراغی که تنه ی استیل دارد.
چَرا میشیčară miši
چراغ موشی، چراغی از جنس حلبی که یک نخ در وسط آن روشن بوده و هیچ حفاظی ندارد.
چُراندčorănd
آغشته به ادرار.
چَربُ چیلیčarbo čili
بسیار چرب.
چُرتُپُرت یا بَرشُدَنčorto port yă baršodan
ترسیدن، خود را باختن
ناگهان از جا پریدن هنگام چرت زدن.
چُردانčordăn
مثانه.
چُرکَčorka
چرتکه.
چِرکِ تُوčerke tow
چرکتاب، رنگی که چرک بر آن کم ظاهر شود.
چِرکُ چَویلčerko čawil
چرک و کثافت.
چِرکاندčerkănd
چرکین.
چُریčori
کسی که زیاد پیشاب می کند، کسی که دچار شب ادراری است.
چِزَن واčezan vă
از کدام طرف؟ به کدام طرف؟
چَزّوčazzū
جِزغاله، دنبه ی نیم سوخته.
چِشčeš
چیزها.
چَش بِراčaš beră
چشم به راه، منتظر.
چَش بِرا بُدَنčaš beră bodan
چشم به راه بودن.
چَش بُلبُلیčaš bolboli
نوعی لوبیای سفید دارای خال سیاه.
چَش تَنگčaš tang
نظر تنگ، خسیس.
چِش مِشčeš meš
چیز میز.
چَشتِ خُرčašte xor
طمّاع، کسی که چیزی به مذاقش خوش آید و باز خواستار آن شود.
چَشمَčašma
چشمه، جایی که آب از زمین به در آید.
چَشمَکčašmak
چشمک.
چَشمَک دِربَسَّنčašmak derbassan
چشمک زدن.
چَشنَخاییčašnaxăyi
ملامت، مذمّت.
چَغالَčaγăla
چغاله.
چَغدَرčaγdar
چه قدر؟
چَغوčaγū
چاقو.
چَغولیčaγūli
( ترکی ) سفارش کسی به تنبیه دیگری، گله، شکایت.
چِف / چِفدčef / čefd
آلتی که با آن در را می بندند، دگمه لباس، چفت.
چَکčak
سیلی، تپانچه.
چَک بُهُتَّنčak bohottan
چَک خوابیدن، کنایه از این که در معامله و مجادله موفّق بودن، حریف شدن.
چَکُ چَربیčako čarbi
چربی.
چَکُ چیلوčako čilū
چوب های ریز شاخه ی درخت.
چَکیčaki
سیلی
در خرید و فروش کالا چیزی را وزن نکرده و نپیموده و ناسنجیده داد و ستد کنند.
چِلَّčella
چهلم، اربعین
روز های وسط زمستان
چلّه، نخ قالی.
چُلَّčolla
پنبه.
چِلُ یَکčelo yak
چهل و یک.
چَلَخدَčalaxda
شلخته.
چُلُغčoloγ
کسی که دستش معیوب است، لَنگ.
چِلَّمčellam
چهلم، مراسم روز چهلم فوت میت.
چُلمčolm
آب بینی.
چُلماندčolmănd
صفت کسی که بینی کثیف دارد، کسی که آب بینی او همیشه ظاهر است.
چَلوčalū
چکاوک.
چَلُوčalow
خوراک ساده از برنج، پلو ساده.
چَمčam
چشم.
چَم اِسپِ واوُدَčam espe văvoda
چشم سفید.
چَمُ اَوریčamo awri
چشم و ابرو.
چَم اوسیدčam ūsid
کسی که با دیدن و نگاه کردن انجام کاری را فرا می گیرد.
چَمُ چارَčamo čăra
چشم و اطراف آن، بینایی.
چَم داغِنووَنčam dăγenūwan
با دقت به جیزی نگریستن، حواس خود را جمع کردن.
چَم دَردَنčam dardan
چشمداشت
کنایه از راه و رسم کاری را بلد بودن.
چَم شورčam šūr
کسی که چشم زخم رساند.
چَم غُرَّčam γorra
نگاه خشم آلود.
چَم کَردَنčam kardan
نظر کردن، چشم زدن، چشم زخم رساندن.
چَم کُلَ کَتَّنčam kola kattan
گود افتادن چشم در اثر خستگی یا بیماری
چَمُ گوش بَسَّčamo gūš bassa
کسی که نسبت به مسائل بی اطلّاع یا کم اطلّاع باشد.
چَم وادَردَنčam vădardan
به چشم داشتن، مراقبت کردن.
چَم واکَتَّنčam văkattan
از برابر دیدگان دور شدن.
چَم یا نووَنčam yă nūwan
چشم را بستن، چشم را بر هم نهادن.
چَمبِرَčambera
حلقه.
چَنčan
چند.
چَندُčando
چندتا، چند عدد.
چَنگčang
شاخه ها و جوانه های زاید گیاهان.
چوčū
چوب.
چو خَتčū xat
چوب خط. قطعه چوبی که هر گاه از قصّاب یا بقّال جنسی می خریدند بر آن نشانی می گذاشتند تا وقت ادا مطابق آن بدهی خود را بدهند.
چو هُشکَčū hoška
چوب نازک خشک شده، کنایه از فرد نحیف و لاغر.
چودارčūdăr
گلّه دار.
چوسُووَčūsowva
چوب ساب.
چُوشیčowši
چاووشی.
چوگینčūgin
چوبین.
چُولی پُولیčowli powli
صفت آدم زبان باز.
چونوَčūŋwa
چانه
تکّه خمیر یک نان.
چونوَ دِربَسَّنčūŋwa derbassan
در امری سماجت کردن و اصرار ورزیدن.
چیرو چیروčirū čirū
آوازی که برای فراخوان جوجه به کار می برند.
چیلčil
خمره، ظرف گلی بزرگ که نان را در آن نگه داری می کنند.